شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٤٨ - باز جواب انبيا
باز جواب انبيا عليهم السّلام
|
انبيا گفتند فال زشت و بد |
از ميان جانتان دارد مدد |
|
|
گر تو جايى خفته باشى با خطر |
اژدها در قصد تو از سوى سر |
|
|
مهربانى مر تو را آگاه كرد |
كه بجِه زود ار نه اژدرهات خورد |
|
|
تو بگويى فال بد چون مىزنى |
فالِ چه؟ بر جه ببين در روشنى |
|
|
از ميان فال بد من خود تو را |
مىرهانم مىبرم سوى سرا |
|
|
چون نبى آگه كننده است از نهان |
كو بديد آن چه نديد اهل جهان |
|
|
گر طبيبى گويدت غوره مخور |
كه چنين رنجى بر آرد شور و شر |
|
|
تو بگويى فال بد چون مىزنى |
پس تو ناصح را مُؤَثَّم مىكنى |
|
|
ور منجّم گويدت كامروز هيچ |
آن چنان كارى مكن اندر پسيچ |
|
|
صد ره ار بينى دروغِ اخترى |
يك دو باره راست آيد مىخرى |
|
|
اين نجوم ما نشد هرگز خلاف |
صحّتش چون ماند از تو در غلاف |
|
|
آن طبيب و آن منجّم از گمان |
مىكنند آگاه و ما خود از عيان |
|
|
دود مىبينيم و آتش از كران |
حمله مىآرد به سوى منكران |
|
|
تو همىگويى خمش كن زين مقال |
كه زيان ماست قال شوم فال |
|
ب ٢٩٦٧- ٢٩٥٤ فال زشت و بد ...: گرفته از قرآن كريم است: قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ: گفتند فال بد شما با شماست اگر ياد آورتان سازند نه شما مردمى گزافه كاريد. (يس، ١٩) از سوى سر در قصد بودن: قصد فرو بردن سرت را در كام دارد.
ميان فال بد: كنايت از خطر.
مُؤَثَّم: متهم به گناه.