شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٥٠ - باز جواب انبيا
|
نفس را زين صبر مىكن مُنحَنيش |
كه لئيم است و نسازد نيكويش |
|
|
با كريمى گر كنى احسان سزد |
مر يكى را او عوض هفصد دهد |
|
|
با لئيمى چون كنى قهر و جفا |
بندهاى گردد تو را بس با وفا |
|
|
كافران كارند در نعمت جفا |
باز در دوزخ نداشان رَبَّنا |
|
ب ٢٩٨١- ٢٩٦٨ او: مرجع ضمير «ناصح» است كه در بيت بالا به صورت جمع (ناصحان) آمده است.
رفت آن سخن: سخنى گفته شد و گذشت.
همين بود: دوستى چنين است. شرط دوستى اين است.
گريبان در فغان دريدن: كنايت از بانگ بلند برداشتن. بيتابى كردن.
نيك شاد كردن: بيشتر شارحان اين مصراع را طنز گونه دانستهاند: خوب كارى كردى. كه مقصود كار بد كردن است. هر چند اين شرح وجهى دارد ليكن مىتوان بيت را به صورتى ديگر معنى كرد: او گويد: اگر در آگاه ساختن تو پاى مىافشردم آزرده مىشدى و تو گويى نه. در آن صورت مرا شاد مىكردى.
و مىتوان احتمال داد كه نيم بيت دوم چنين خوانده مىشده است: «نى كه شادم كردهاى نه در آن صورت مرا شاد مىكردى.» خشك بند: آنندراج آن را بستن زخم بدون مرهم معنى كرده، و پيداست كه معنى را از همين كار برد گرفتهاند، ليكن ظاهراً «خشك بند» به معنى بستن با تسمه پوست است كه در عربى آن را «قِدّ» گويند. و بستن با اين تسمه درد آور است و خشك بند در بيت كنايت از خطر و آسيب است.
مُنحَنى: خم. (نفس را بكوب تا بر نخيزد.) در نعمت جفا كاشتن: هنگام نعمت ناسپاسى كردن.
رَبَّنا: گرفته از قرآن كريم است: رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَيْنا شِقْوَتُنا وَ كُنَّا قَوْماً ضالِّينَ. رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْها فَإِنْ عُدْنا فَإِنَّا ظالِمُونَ: پروردگار ما شقاوت ما بر ما چيره شد، و مردمى گمراه بوديم.
پروردگار ما، ما را از آن (دوزخ) برون آر اگر ما [به نافرمانى] باز گشتيم همانا ما ستمكاران باشيم. (مؤمنون، ١٠٦- ١٠٧) گمراهان اندرز پيمبران را خوار مىشمارند و به سخنان آنان وقعى نمىگذارند و