شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٦٠ - رفتن هر دو خصم نزد داود
|
آن يكى كورم ز كوران بشمريد |
او نياز جان و اخلاصم نديد |
|
|
كورى عشق است اين كورىِّ من |
حُبّ يُعمِى وَ يُصِمّ است اى حسن |
|
|
كورم از غير خدا بينا بدو |
مقتضاى عشق اين باشد نكو |
|
|
تو كه بينايى ز كورانم مدار |
دايرم بر گرد لطفت اى مَدار |
|
|
آن چنان كه يوسف صدّيق را |
خواب بنمودى و گشتش مُتَّكا |
|
|
مر مرا لطفِ تو هم خوابى نمود |
آن دعاى بىحدم بازى نبود |
|
|
مىنداند خلق اسرارِ مرا |
ژاژ مىدانند گفتار مرا |
|
|
حقّشان است و كه داند راز غيب |
غير علّامِ سر و ستّارِ عيب |
|
ب ٢٣٦٧- ٢٣٥٧ كور خواندن: اشارت است به مضمون بيت ٢٣٢٢/ ٣.
دغا: ناراست، نادرست.
قياس بليسانه: قياس نادرست. اشارت است بدان چه شيطان گفت: «من از آدم برترم چرا كه خلقت من از آتش است و خلقت او از گل.» (او ظاهر مرا مىبيند و از درون من كه با اخلاص به تو رو آورده بودم آگاه نيست.) كُديَه: دريوزگى، گدايى.
آن يكى كور: اشارت است به خصم او (مدعى گاو)، و «ميم» ضمير مفعولى. (آن كور دل مرا كور دانست.) حُبّ يُعمى ...: دوستى كور و كر مىكند. (نگاه كنيد به: شرح بيت ٢٦٤٣/ ١) داير: گردنده.
مَدار: آن چه بر گرد آن گردند. (خدايا گرد لطف تو مىگردم.) خواب يوسف صديق: اشارت است بدان چه در آيه ٤ يوسف (ع) آمده است.
مُتّكا: تكيه گاه مورد اعتماد. (چنان كه يوسف (ع) به اتكاء آن خواب همه آن رنجها را تحمل كرد تا به پادشاهى رسيد.)
|
خصم گفتش رو به من كن حق بگو |
رو چه سوى آسمان كردى عمو |
|
|
شيد مىآرى غلط مىافكنى |
لاف عشق و لافِ قُربت مىزنى |
|
|
با كدامين روى، چون دل مردهاى |
روى سوى آسمانها كردهاى؟ |
|