شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٧٧ - عزم كردن آن وكيل از عشق كه رجوع كند به بخارا لاابالى وار
سوخته: بنده صدر جهان كه در بيت ٣٦٨٥/ ٣ بدو اشارت فرمود.
گريز كردن: پناه بردن، و صدر جهان در نيم بيت دوم رمز معشوق حقيقتى است.
بخارا: استعارت از راهنما و مرشد كامل.
به خوارى در بخارا راه يافتن: نگاه كنيد به: شرح بيت ١١٤٦/ ٣.
جزر و مد مشكل: استعارت است از حالتهاى مختلف كه عارض شيخ مىشود.
ذَلَّت نَفسُه: نفس او خوار گرديد. (هوى را در خود كشت.) مرحوم فروزانفر نوشتهاند اشارت است به خبرى كه در الجامع الصغير است. «طُوبَى لِمَن ذَلَّ نَفسُهُ وَ طابَ كَسبُهُ وَ حَسُنَت سَرِيرَتُهُ وَ كَرُمَت عَلانِيَتُهُ وَ عَزَلَ عَنِ النَّاسِ شَرَّه.» و اضافه كرده است كه مؤلف اللآلي المصنوعة آن را از موضوعات شمرده است. (احاديث مثنوى، ص ٩٧) اين روايت از امير مؤمنان (ع) بدين صورت در تفسير على بن ابراهيم قمى آمده.
است: «طُوبَى لِمَن ذَلَّ فِى نَفسُهُ وَ طابَ كَسبُهُ وَ حَسُنَت سَرِيرَتُهُ.» (بحار الانوار، ج ٦٨، ص ٣٦٥) و در سخنان كوتاه امير مؤمنان (ع) است: «طُوبَى لِمَن ذَلَّ فِى نَفسِهِ وَ طابَ كَسبُهُ وَ صَلَحَت سَرِيرَتُهُ وَ حَسُنَت خَلِيقَتُهُ.» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ١٢٣) يُردِى نَفسُه: رفس بر سينه نواختن است (رد كردن را). (واىِ هر كس كه رد شيخ او را تباه كند.) صدر نكو انديش: شارحان نوشتهاند مقصود «صدر جهان» است اما در اين صورت ضمير «او» معنى نخواهد داشت. ظاهراً به قرينه «نكو انديش» به معنى لغوى آن است (سينه)، و كنايت از خلق و خوست.
غَنِّ لى ...: اى مقصودم برايم آواز نشور را ترنم كن. (مرا زنده ساز.) اى شترم به زمين خسب كه شادى كامل شد. اى زمين اشكم را فرو بر كه بس است. اى جان بنوش آبى را كه پاكيزه است. اى عيد به ما باز گشتى! خوش رسيدى! اى باد صبا چه نيكو دميدى.
بعض شارحان نوشتهاند وصف بخارا از آن رو آمده است كه اين شهر در روزگار ديرين مركز دانش بوده است. شايد اين گونه باشد، ليكن شهرت بخارا بدين وصف تا پيش از حمله مغولان است. از آن پس اين شهر ويران گرديد و هنگام سرودن مثنوى هم بر آن حال بوده است.
حُبُّ الوَطَن: بعض جمله «حُبُّ الوَطَنِ مِنَ الايمانِ» را حديث گرفتهاند. آن چه در احاديث