شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٢٠ - بيان آن كه هر كس را نرسد مثل آوردن، خاصه در كار الهى
بيان آن كه هر كس را نرسد مثل آوردن، خاصه در كار الهى
|
كى رسدتان اين مثلها ساختن |
سوى آن درگاه پاك انداختن |
|
|
آن مثل آوردن آن حضرت است |
كه به علمِ سرّ و جهر او آيت است |
|
|
تو چه دانى سرِّ چيزى تا توكَل |
يا به زلفى يا به رخ آرى مثل |
|
|
موسيى آن را عصا ديد و نبود |
اژدها بد سرِّ او لب مىگشود |
|
|
چون چنان شاهى نداند سرِّ چوب |
تو چه دانى سرّ اين دام و حبوب |
|
|
چون غلط شد چشم موسى در مثل |
چون كند موشى فضولى مُدَّخل |
|
|
آن مثالت را چو اژدرها كند |
تا به پاسخ جزو جزوت بر كند |
|
|
اين مثال آورد ابليس لعين |
تا كه شد ملعون حق تا يومِ دين |
|
|
اين مثال آورد قارون از لجاج |
تا فرو شد در زمين با تخت و تاج |
|
|
اين مثالت را چو زاغ و بوم دان |
كه از ايشان پست شد صد خاندان |
|
ب ٢٧٩٣- ٢٧٨٤ انداختن: نمودن، عرضه كردن.
مثل آوردن حضرت: اشارت است به مثلها كه در قرآن كريم است چنان كه فرمايد: إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها. (بقره، ٢٦) (حق تعالى راست، براى ارشاد مردم مثل آوردن، نه هر خرد فكرى مثل تواند زدن.) كَل: كچل. استعارت از قاصر عقل، ناقص خرد.
عصا ديدن موسى: چنان كه در قرآن كريم است: وَ ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى قالَ هِيَ عَصايَ. (طه، ١٧- ١٨) لب گشودن سِرّ عصا: استعارت از اژدها شدن آن.
مُدَّخل: جاى در آمدن، جاى دخول. (در آمدن در بحث و جدل.)