شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٣٥ - حكايت
آن چه به واقع نزديكتر مىنمايد يكى از دو صورت است، آن كه لشكرى به سال ٦٥٨ به فرماندهى بيبرس در عين جالوت مغولان را شكست داد و سردار مغول كيتو بوقا در اين جنگ اسير گشت و كشته شد، اندكى بعد هولاكو براى انتقام لشكرى را به تعقيب مصريان به آسياى صغير فرستاده باشد. (براى اطلاع از تفصيل داستان نگاه كنيد به:
امپراتورى صحرا نوردان، ص ٥٩٢- ٦٠٤، و تاريخ مغول، ص ٢١٠) ديگر اينكه رفتن مغولان به قونيه و جست و جوى مصريان، مربوط به لشكر كشى هولاكو به درخواست الملك الناصر باشد. الملك الناصر پس از فتح بغداد از راه مصلحت انديشى هديههايى با پسر خود نزد هولاكو فرستاد اين حركت كه نشانه كمال ضعف او بود بر سلاطين ايوبى ناگوار آمد و در صدد دفع او بر آمدند. الملك الناصر از هولاكو يارى خواست. هولاكو لشكر به حلب فرستاد و آن شهر را غارت كرد. دور نيست دستهاى از لشكريان وى به جست و جوى مصريان تا قونيه رفته باشد.
داعى اللَّه: خواننده به خدا. اين تركيب را بعض شارحان «اذان گو» معنى كردهاند ليكن مقصود كسى است كه مردم را به خدا و پيروى او خواند، چنان كه در قرآن كريم است:
يا قَوْمَنا أَجِيبُوا داعِيَ اللَّهِ. (احقاف، ٣١)
|
داعى حق را اجابت كردهايد |
در جحيم نفس آب آوردهايد |
|
٢٥٦٧/ ٢ محتمل است مقصود مولانا از «داعى اللَّه را نياز نبردن»، سرپيچى آنان از خليفه بوده است.
دعوت مكّار: نيز مؤيد اين احتمال است.
اندر كشيدن: جذب كردن.
نوشيدن: نيوشيدن: شنيدن.
مُحتال: فريبنده، فريبكار.
قُباد: كنايت از پادشاه.
امشبان: امشب+ «آن» نسبت.