شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٢٣ - تفسير و لتعرفنهم فى لحن القول
تفسير وَ لَتَعرِفَنَّهُم فِى لَحنِ القَولِ
|
گفت يزدان مر نَبى را در مَساق |
يك[١] نشانى سهلتر ز اهلِ نفاق |
|
|
گر منافق زفت باشد نغز و هول |
واشناسى مر و را در لَحن و قول |
|
|
چون سُفالين كوزهها را مىخرى |
امتحانى مىكنى اى مشترى |
|
|
مىزنى دستى بر آن كوزه چرا |
تا شناسى از طنين اشكسته را |
|
|
بانگ اشكسته دگرگون مىبود |
بانگ چاووش است پيشش مىرود |
|
|
بانگ مىآيد كه تعريفش كند |
همچو مصدر فِعل تصريفش كند |
|
|
چون حديث امتحان رويى نمود |
يادم آمد قصّه هاروت زود |
|
ب ٧٩٦- ٧٩٠ وَ لَتَعرِفَنَّهُم: گرفته از قرآن كريم است وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَيْناكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِيماهُمْ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمالَكُمْ: و اگر بخواهيم همانا مىنمايانيم به تو آنان را پس مىشناسىشان به سيمايشان و مىشناسىشان به آهنگ گفتار و خدا مىداند كردار شما را. (محمد، ٣٠) و در تفسير ابو الفتوح رازى است: «و مراد به لحن قول لغزى است و زبانى كه ايشان با يكديگر گفتند بر مواضعاتى كه ايشان را بود.» مَساق: جاى راندن (و بيشتر در گفتار)، و مساق حديث راندن سخن بود و در اين بيت مقصود آيه قرآن است.
زَفت: درشت اندام.
نَغز: معنىهاى چند براى آن نوشتهاند كه بر گرفته از كار برد واژه است. ظاهراً توجه مولانا در گزيدن اين كلمه به قرآن كريم است وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ. (منافقون، ٤) پس تنومند و درشت اندام بهتر مىنمايد.
هَول: بيشتر به معنى «مهيب» است. امّا به معنى عجب و خود بينى نيز در كتابهاى لغت
[١] -در نسخه اساس« يك»،« نك» هم خوانده مىشود.