شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٣٥ - مثال رنجور شدن آدمى به وهم تعظيم خلق و رغبت مشتريان به وى و حكايت معلم
مثال رنجور شدن آدمى به وهم تعظيم خلق و رغبت مشتريان به وى و حكايت معلّم
|
كودكان مكتبى از اوستاد |
رنج ديدند از ملال و اجتهاد |
|
|
مشورت كردند در تعويق كار |
تا معلّم در فتد در اضطرار |
|
|
چون نمىآيد و را رنجوريى؟ |
كه بگيرد چند روز او دو رويى |
|
|
تا رهيم از حبس و تنگى و ز كار |
هست او چون سنگ خارا برقرار |
|
|
آن يكى زيركتر اين تدبير كرد |
كه بگويد اوستا چونى تو زرد؟ |
|
|
خير باشد رنگ تو بر جاى نيست |
اين اثر يا از هوا يا از تبى است |
|
|
اندكى اندر خيال افتد از اين |
تو برادر هم مدد كن اين چنين |
|
|
چون در آيى از درِ مكتب بگو |
خير باشد اوستا احوال تو |
|
|
آن خيالش اندكى افزون شود |
كز خيالى عاقلى مجنون شود |
|
|
آن سوم و آن چارم و پنجم چنين |
در پى ما غم نمايند و حَنين |
|
|
تا چو سى كودك تَواتُر اين خبر |
متّفق گويند يابد مُستقَر |
|
|
هر يكى گفتش كه شاباش اى ذكى |
باد بختت بر عنايت متّكى |
|
|
١٥٣٤- متّفق گشتند در عهد وثيق |
كه نگرداند سخن را يك رفيق |
|
|
بعد از آن سوگند داد او جمله را |
تا كه غمّازى نگويد ماجرا |
|
|
راى آن كودك بچرييد از همه |
عقل او در پيش مىرفت از رمه |
|
|
آن تفاوت هست در عقل بشر |
كه ميان شاهدان اندر صور |
|
|
زين قبل فرمود احمد در مَقال |
در زبان پنهان بود حُسنِ رجال |
|
ب ١٥٣٧- ١٥٢١ مثال رنجور شدن آدمى: نيكلسون مأخذ آن را فردوس الحكمة (ص ٢٣٥- ٢٣٦) آورده و به الف ليل و ليله اشارت كرده است. (نگاه كنيد به: مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى،