شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٣١ - اقتدا كردن قوم از پس دقوقى
اقتدا كردن قوم از پس دقوقى
|
پيش در شد آن دقوقى در نماز |
قوم همچون اطلس آمد او طِراز |
|
|
اقتدا كردند آن شاهان قطار |
در پى آن مقتداى نامدار |
|
|
چون كه با تكبيرها مقرون شدند |
همچو قربان از جهان بيرون شدند |
|
|
معنىِ تكبير اين است اى امام |
كاى خدا پيش تو ما قربان شديم |
|
|
وقتِ ذبح اللّهُ اكبر مىكنى |
همچنين در ذبح نفس كشتنى |
|
|
تن چو اسماعيل و جان همچون خليل |
كرد جان تكبير بر جسم نبيل |
|
|
گشت كشته تن ز شهوتها و آز |
شد به بسم اللَّه بِسمِل در نماز |
|
|
چون قيامت پيش حق صفها زده |
در حساب و در مناجات آمده |
|
|
ايستاده پيش يزدان اشك ريز |
بر مثال راست خيز رستخيز |
|
|
حق همىگويد چو آوردى مرا |
اندر اين مهلت كه دادم من تو را |
|
|
عمر خود را در چه پايان بردهاى؟ |
قوت و قُوّت در چه فانى كردهاى؟ |
|
|
گوهر ديده كجا فرسودهاى؟ |
پنج حس را در كجا پالودهاى؟ |
|
|
چشم و هوش و گوش و گوهرهاى عرش |
خرج كردى چه خريدى تو ز فرش؟ |
|
|
دست و پا دادمت چون بيل و كلند |
من ببخشيدم، ز خود، آن كى شدند |
|
|
همچنين پيغامهاى دردگين |
صد هزاران آيد از حضرت چنين |
|
|
در قيام اين گفتها دارد رجوع |
وز خجالت شد دو تا او در ركوع |
|
|
قوّت استادان از خجلت نماند |
در ركوع از شرم تسبيحى بخواند |
|
|
باز فرمان مىرسد بردار سر |
از ركوع و پاسخ حق بر شمر |
|
|
سر بر آرد از ركوع آن شرمسار |
باز اندر رو فتد آن خام كار |
|
|
باز فرمان آيدش بردار سر |
از سجود و وا دِه از كرده خبر |
|
|
سر بر آرد او دگر ره شرمسار |
اندر افتد باز در رو همچو مار |
|