شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٩٩ - داد خواستن پشه از باد به حضرت سليمان
داد خواستن پشه از باد به حضرت سليمان ٧
|
پشّه آمد از حديقه وز گياه |
وز سليمان گشت پشّه داد خواه |
|
|
كاى سليمان معدلت مىگسترى |
بر شياطين و آدمى زاد و پرى |
|
|
مرغ و ماهى در پناه عدل توست |
كيست آن گُم گشته كِش فضلت نجست؟ |
|
|
داد دِه ما را كه بس زاريم ما |
بىنصيب از باغ و گلزاريم ما |
|
|
مشكلات هر ضعيفى از تو حل |
پشّه باشد در ضعيفى خود مثل |
|
|
شهره ما در ضعف و اشكسته پرى |
شهره تو در لطف و مسكين پرورى |
|
|
اى تو در اطباق قدرت منتهى |
منتهى ما در كمى و بىرهى |
|
|
داد دِه ما را از اين غم كن جدا |
دست گير اى دست تو دست خدا |
|
|
پس سليمان گفت اى انصاف جو |
داد و انصاف از كه مىخواهى بگو |
|
|
كيست آن ظالم كه از باد و بروت |
ظلم كرده است و خراشيده است روت |
|
|
اى عجب در عهد ما ظالم كجاست |
كو نه اندر حبس و در زنجير ماست |
|
|
چون كه ما زاديم ظلم آن روز مرد |
پس به عهد ما كه ظلمى پيش بُرد؟ |
|
|
چون بر آمد نور ظلمت نيست شد |
ظلم را ظلمت بود اصل و عضد |
|
|
نك شياطين كسب و خدمت مىكنند |
ديگران بسته به اصفادند و بند |
|
ب ٤٦٣٥- ٤٦٢٢ چنان كه نيكلسون در شرح خود، و مرحوم فروزانفر در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى (ص ١٢٦) نوشتهاند اين داستان را عطارد در اسرار نامه آورده است:
|
يكى پشه شكايت داشت از باد |
به نزديك سليمان شد به فرياد |
|
فخر الدين عراقى نيز اين داستان را در لمعات نوشته است. (مجموعه آثار، دكتر محتشم، ص ٤٧٩) آوردن اين داستان در تأييد و توضيح معنى بيت ٤٦٢١/ ٣ است.