شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٠٠ - داد خواستن پشه از باد به حضرت سليمان
حديقه: باغ.
گم گشته: درماندهاى كه كسى بدو نمىنگرد. (چه كسى شكايت به تو آورد و از عدل تو برخوردار نشد.) شهره بودن پشه در ضعيفى: چنان كه در مثل است: «أضعَفُ مِن بَعُوضة.» و در قرآن كريم است: إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها: خدا را شرم نيايد كه مثلى زند به پشه و برتر از آن. (بقره، ٢٦) اشكسته پر: كنايت از ناتوان.
بىرهى: راه به جايى نبردن.
انصاف جو: داد خواه.
ظُلمت اصل ظلم بودن: ظاهراً متأثر از اين حديث است كه: «إيّاكُم وَ الظُّلمَ فَإِنَّ الظُّلمَ ظُلُماتٌ يَوم القِيامَةِ.» (شرح انقروى) و در اصول كافى (ج ٢، ص ٣٣٢) است: «اتَّقُوا الظُّلم فَإِنَّهُ ظُلماتُ يَوم القِيامَةِ.» عَضُد: بازو. كنايت از ياريگر.
خدمت كردن شياطين: گرفته از قرآن كريم است: وَ الشَّياطِينَ كُلَّ بَنَّاءٍ وَ غَوَّاصٍ. (ص، ٣٧) اصفاد: جمع صفد: بند. وَ آخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفادِ: و ديگران (ديوان) به هم بسته در بندند. (ص، ٣٨)
|
اصل ظلم ظالمان از ديو بود |
ديو در بند است استم چون نمود؟ |
|
|
مُلك ز آن داده است ما را كُن فَكان |
تا ننالد خلق سوىِ آسمان |
|
|
تا به بالا بر نيايد دودها |
تا نگردد مضطرب چرخ و سُها |
|
|
تا نلرزد عرش از ناله يتيم |
تا نگردد از ستم جانى سَقيم |
|
|
ز آن نهاديم از ممالك مَذهبى |
تا نيايد بر فلكها يا رَبى |
|
|
منگر اى مظلوم سوىِ آسمان |
كآسمانى شاه دارى در زمان |
|
|
گفت پشّه داد من از دست باد |
كو دو دست ظلم بر ما بر گشاد |
|
|
ما ز ظلم او به تنگى اندريم |
با لب بسته از او خون مىخوريم |
|
ب ٤٦٤٣- ٤٦٣٦