شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٦٩ - حكم كردن داود بر صاحب گاو كه از سر گاو برخيز و تشنيع صاحب گاو بر داود
حكم كردن داود بر صاحب گاو كه از سر گاو برخيز و تشنيع صاحب گاو بر داود ٧
|
گفت داودش خمش كن، رو بهل |
اين مسلمان را ز گاوت كن بحل |
|
|
چون خدا پوشيد بر تو اى جوان |
رو خمش كن حقّ ستّارى بدان |
|
|
گفت وا ويلا چه حكم است اين چه داد؟ |
از پى من شرع نو خواهى نهاد |
|
|
رفته است آوازه عدلت چنان |
كه معطّر شد زمين و آسمان |
|
|
بر سگان كور اين استم نرفت |
زين تعدّى سنگ و كُه بشكافت تفت |
|
|
همچنين تشنيع مىزد بر ملا |
كَالصَّلا هنگام ظلم است الصَّلا |
|
ب ٢٤٢٣- ٢٤١٨ از سر چيزى برخاستن: واگذاردن، ترك كردن.
ستّارى: (حاصل مصدر) پوشيدن. «ستّار» يكى از نامهاى خداست. خداوند خطاى بندگان را مىپوشاند. (اكنون كه خداوند پرده بر كار تو افكنده قدر اين نعمت را بدان و ماجرا را پى مگير.) شرع نو نهادن: كنايت از حكمى خلاف آن چه مشروع است صادر كردن.
الصَّلا: بانگى است كه براى خواندن مردم به نماز دهند، و گاهى براى داد خواهى گويند.
و در اينجا معنى دوم مقصود است. پروردگار گناهان بنده را مىپوشاند چرا كه ستّار العيوب است، ليكن چون بنده از حد بگذرد عدل الهى پرده حرمت او را بدرد.