شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٦١ - رسيدن بانگ طلسمى نيم شب مهمان مسجد را
عيد جان: معرفت الهى و ايمان درست.
زخم چوب: استعارت از رنج طاعت، بىمعرفت.
دولتبا: مركب از دولت+ با آش.
عَتيد: آماده، مهيا.
ترسانى: (ترسان+ «ى» وحدت) ترسنده.
واپس خزنده: ترسو. بد بين.
در بيتهاى گذشته از بانگ ديو سخن به ميان آورد كه مردم سست ايمان را از درويشى مىترساند يا به زيور دنيا مىخواند. اما بانگ او آنان را كه ايمانى درست دارند نمىلرزاند. در اين بيتها مرد مهمان نمونه آن با ايمان است. آنان كه پيش از او به مسجد در مىشدند از بيم مىهراسيدند و مىمردند. اما او نترسيد چرا؟ چون بانگى كه به گوشش رسيد جانش را نوازش داد چون بانگ طبل عيد كه مردم را مژده مىرساند. اما آن بانگ در گوش ديگران سهمگين است. مشتاقان عيد از بانگ طبل خرماند، اما نصيب تهى دلان از آن بانگ جز زخم و ضربت نيست. چنان كه نصيب دهل زخم است، و نصيب مشتاقان عيد شادى. و نظير اين معنى است آن چه سنايى سروده است و دور نيست فرمودهى مولانا متأثّر از آن باشد.
|
هر كه را هست انده بيشى |
همره اوست كفر و درويشى |
|
|
از برون مردِ مرد قوت نهد |
دام در خانه عنكبوت نهد |
|
|
صوفيان در دَمى دو عيد كنند |
عنكبوتان مگس قديم كنند |
|
|
ما كه از دست روح قوت خوريم |
كى نمك سود عنكبوت خوريم |
|
(سنايى، حديقة الحقيقة، ص ٣٦٩)[١]
|
اين زر ظاهر به خاطر آمده است |
در دل هر كورِ دورِ زر پرست |
|
|
كودكان اسفالها را بشكنند |
نام زر بنهند و در دامن كنند |
|
|
اندر آن بازى چو گويى نام زر |
آن كند در خاطر كودك گذر |
|
|
بل زرِ مضروبِ ضربِ ايزدى |
كو نگردد كاسد، آمد سرمدى |
|
[١] تذكر دكتر سجادى