شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨ - ديباچه دفتر سوم
دارد، و بدترين آن مرضها شرك است. در قرآن كريم آمده است كه ابراهيم (ع) نخست ستاره را ديد و گفت اين پروردگار من است، ديگر بار ماه را، و سپس آفتاب را، و چون هر سه را ناپايدار ديد از آنها گذشت و به خدا رسيد.
گردد آتش ...: چنان كه اشارت شد دور نيست از آتش، گرمىِ تب مقصود باشد كه عارض حسام الدين شده و او را از ادامه كار باز داشته بود.
بَرد: سرد.
سَلام: آسايش و أمان. مأخوذ است از آيه قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ. (انبياء، ٦٩) عناصر: جمع عُنصر، و آن چهار است كه مىپنداشتند موجودات عالمِ طبيعت از آن چهار عنصر پديد آمده است: خاك، آب، باد، و آتش. يا اشارت است به چهار طبع: صفرا، سودا، بلغم، و خون يا حرارت، برودت، رطوبت، و يبوست و اين مناسبتر مىنمايد.
اين مزاج: اشارت است به مرحله تجريد و گذشتن از جسمانىها و تركيبها و رسيدن به بساطت.
مُنبَسِط: بسيط. كه مركب نيست.
|
روحهاى منبسط را تن كند |
هر تنى را باز آبستن كند |
|
٣٩٩/ ١ مُلتَقِط: بر چيننده، بردارنده.
حذق: زيركى، مهارت.
حلوا: استعارت از سخنانى كه متضمن معانى عرفانى و بيان حقيقت است و موجب راهنمايى سالك.
تَجَلّى: درخشش.
نوشيدن مى و بر نتافتن: اشارت است بدان چه در قرآن كريم در داستان موسى (ع) آمده است فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا: چون پروردگارش بر كوه تجلّى كرد، آن را خرد ساخت. (اعراف، ١٤٣) صَارَ دَكّاً ...: كوفته و ريز ريز شد و كوه درهم شكافت. آيا ديدهايد كوه چون شتر به رقص آيد.