شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦١٥ - گفتن شيطان قريش را كه به جنگ احمد آييد كه من يارىها كنم و قبيله خود را به يارى خوانم و وقت ملاقات صفين گريختن
مردم مدينه بيرون شدند ولى به ياد آوردند ميان آنان و بنى بكر بن عَبد مَناف بن كنانه جنگى رخ داده. با خود گفتند شايد كنانه با ما در افتد آن گاه ما بايد دو فرقه شويم. ابليس بر صورت سُراقة بن مالك بن جُعشُم[١] كنانى كه از بزرگان كنانه بود نزد آنان شد و قريش را گفت امروز كسى بر شما غلبه نتواند كرد و من پناه شمايم و چون به بدر رسيدند و جنگ در پيوست و مدد آسمانى رسيد ابليس باز گشت. حارث بن هشام او را گفت سراقه كجا مىروى؟ گفت آن چه من مىبينم شما نمىبينيد. (تفسير ابو الفتوح رازى، ذيل همين آيه) صد يكم: يوزباشى (شرح نيكلسون)، رئيس دسته صد نفرى، سر دسته، رهبر.
صد يكم شدن: كنايت از پشتيبان گرديدن.
إنَّنِى جارٌ لَكُم: من ياور شمايم. گرفته از قرآن كريم است: وَ إِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ وَ قالَ لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَ إِنِّي جارٌ لَكُمْ فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَكَصَ عَلى عَقِبَيْهِ: و هنگامى كه شيطان آراست براى آنان كردارشان را و گفت امروز از مردم [كسى] بر شما غالب نيست و من يار شمايم چون دو گروه يكديگر را ديدند باز گشت. (انفال، ٤٨) جُنُوداً لَم تَرَوها: سپاهيانى كه نديديد آنان را. گرفته از قرآن كريم است در سوره توبه و احزاب، و مقصود فرشتگاناند كه به يارى سپاه اسلام آمدند.
أخَافُ اللَّهَ ...: گرفته از قرآن كريم است: إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكُمْ إِنِّي أَرى ما لا تَرَوْنَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ وَ اللَّهُ شَدِيدُ الْعِقابِ: همانا من بيزارم از شما من مىبينم چيزى را كه شما نمىبينيد من از خدا مىترسم و خدا سخت كيفر است. (انفال، ٤٨) حارث بن هشام: برادر ابو جهل.
سراقه شكل: اى كه چون سراقه مىمانى.
حَرَب: دشوارى، تباهى.
جَعاشِيش: جُعشُوش. كوتاه بالاى زشت. ابن سِكّيت گفته است نگويند «هُوَ مِن جَعاشِيشِ النَّاس.» (اقرب الموارد) مرد دراز بالا و باريك.
پايندان: ضامن.
[١] به ضم اول و سوم نيز ضبط شده، اما به فتح افصح است.( اقرب الموارد)