شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤١٦ - جواب گفتن انبيا طعن ايشان را و مثل زدن ايشان را
افزود، چون قهر خدا بر شما رفته بود.) چراغ: استعارت از روشنى هدايت.
پرده خشم گماشتن: چنان كه در قرآن كريم است: خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ. (بقره، ٧) رياست فزون بودن ...: از آسمان مددهاى الهى به ما مىرسد.
بحر در: استعارت از فرستادگان خدا، پيمبران.
كشتى پر از سرگين: استعارت از مشركان.
ديده كور و كبود: ديده مبتلا به آفت. چشمى كه در ديدن حقيقت ناتوان است.
طين ديدن ابليس: چنان كه گفت: خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ.\* (اعراف، ١٢)
|
علّت ابليس أنا خيرى بُدست |
وين مرض در نفس هر مخلوق هست |
|
٣٢١٦/ ١ بهار دى نمودن: چنان كه در كتابهاى پزشكى قديم آمده است، بعض ديوانگان آن چه را در ظاهر است خلاف مىبينند. (ابليس كه چون ديوانگان مىنگريست حقيقت آدم را خلاف آن چه بود ديد.) جنبيدن بدان طرف كه خانهاش بود: پى چيزى را گرفت كه طبيعت كژ او اقتضا مىكرد.
ظاهر بيت بود به ظاهر آدم نگريست.
او: دولت.
غلط ده: به اشتباه افكننده.
سوء القضا: نگاه كنيد به: شرح بيت ٣٩٠١/ ١.
حِرمان: بىنصيبى. (بىنصيبى ما موجب مىشود كه ديده ما اشتباه كند و حقيقت را نبيند.) ظُلَّه: در لغت به معنى سايبان است، ليكن در اينجا به معنى فرا گيرنده است. نيز اشارت است به: عَذابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ. (شعراء، ١٨٩) شاييدن: شايسته بودن، سزاوار بودن.
سنگ: كنايت از بت.
عقل و جان: علاوه بر معنى لغوى كه مىتوان در اينجا از آن استفاده كرد، استعارت از پيمبران الهى است.