شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٦٥ - مخصوص بودن يعقوب
جاسوس: استعارت از عقل جزئى، و قياسهاى عقلانى.
مِرصاد: جاى ديدهبان. جايى كه نگهبان در آن مىايستد.
در بند عدم: سرحد عالم ناديدنى. آن جا كه انديشه آدمى بدان راه ندارد. (عقل جزئى را آن نيرو نيست كه دريابد خيال از كجا پديد مىآيد.) قَبضِ اعمى: ولى محمد اكبرآبادى و به پيروى از او نيكلسون و بعض شارحان مثنوى نوشتهاند: هنگامى اثر شرعى بر بيع مترتب مىشود كه خريدار مبيع را ببيند و اگر خريدار كور باشد قبض مبيع كافى است. اين توجيه مأخذى ندارد و در صحت بيع كور (بخصوص) در هيچ يك از مذهبها قبض شرط نيست. قبضِ اعمى در اين بيت به معنى لغوى و مصطلح آن است كه كور چون چيزى را به دست گرفته سخت بدان مىچسبد و رها نمىكند.
تُقَى: پرهيزكارى. (آن كه تقوى دارد، رستگار است.) پروردگار روزى جسمانى بندگان را مقرر فرموده است اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ ثُمَّ رَزَقَكُمْ. (روم، ٤٠) و روزى بعضى را بيش از بعض ديگر قرار داده وَ اللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلى بَعْضٍ فِي الرِّزْقِ. (نحل، ٧١) روزى روحانى نيز چنين است. مردمان بر طينتهاى گوناگون آفريده شدهاند و آثار آن در تصورها و خيالهاى آنان پديد مىآيد. خيالهايى نيك و خيالهايى زشت.
|
گر گل است انديشه تو گلشنى |
ور بود خارى تو هيمه گلخنى |
|
٢٧٨/ ٢ و اين خيالهاست كه در جسم و حركات جسمانى اثر مىگذارد.
|
آدمى را فربهى هست از خيال |
گر خيالاتش بود صاحب جمال |
|
|
ور خيالاتش نمايد ناخوشى |
مىگدازد همچو موم از آتشى |
|
٥٩٥- ٥٩٤/ ٢ اين خيالها در ذهن، بىاختيار پديد مىآيد و منشأ اثرهاى گونهگون- نيك يا بد- مىشود. چگونه اين خيالها پديد مىآيد؟ چرا يكى را خيالها نيكوست و در باغستان به سر مىبرد، و يكى را خيالها زشت است و در آن مىگدازد. كسى را به دانستن آن راه نيست.