شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٤١ - بيمار شدن فرعون هم به وهم از تعظيم خلقان
بيمار شدن فرعون هم به وهم از تعظيم خلقان
|
سجده خلق از زن و از طفل و مرد |
زد دل فرعون را رنجور كرد |
|
|
گفتن هر يك خداوند و مَلِك |
آن چنان كردش ز وَهمى مُنهَتِك |
|
|
كه به دعوى الهى شد دلير |
اژدها گشت و نمىشد هيچ سير |
|
|
عقل جزوى آفتش وهم است و ظن |
ز آن كه در ظلمات شد او را وطن |
|
|
بر زمين گر نيم گز راهى بود |
آدمى بىوهم آمن مىرود |
|
|
بر سر ديوار عالى گر روى |
گرد و گز عرضش بود كژ مىشوى |
|
|
بلكه مىافتى ز لرزه دل به وهم |
ترسِ وَهمى را نكو بنگر بفهم |
|
ب ١٥٦٠- ١٥٥٤ مُنهَتِك: پرده دريده، گستاخ، مغرور.
ترسِ وهمى: ترسى كه پديد آورنده آن وهم باشد.
واهمه يكى از پنج حس باطن است. گفتهاند اين قوه چيزهاى ديده و ناديده، راست يا دروغ را به نفس مىنماياند. واهمه در حيوانات (جز انسان) به جاى قوه عقل است و اين قوت تابع عقل نشود، چنان كه مثلًا در خانه تاريك شخص از مردهاى كه در كنار اوست به وهم مىترسد، حالى كه عقل گويد آن مرده جمادى بيش نيست.
وهم در دل آدمى افزون مىشود و بر عقل او پرده مىافتد آن گاه حقيقت بر او پوشيده مىشود و در گمراهى مىرود و بود كه در هلاكت در افتد.
|
عقل ضدّ شهوت است اى پهلوان |
آن كه شهوت مىتند عقلش مخوان |
|
|
وهم خوانش آن كه شهوت را گداست |
وهم قلبِ نقدِ زرّ عقلهاست |
|
٢٣٠٢- ٢٣٠١/ ٤.