شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٢١ - هفت مرد شدن آن هفت درخت
|
اختيارى مىكنى و دست و پا |
بر گشا دستت چرا حبسى؟ چرا |
|
|
روى در انكار حافظ بردهاى |
نام، تهديدات نفسش كردهاى |
|
ب ٢٠٨٢- ٢٠٦٣ صحبت: همنشينى، همراهى، و از «صحبت انگور و خاك» مقصود زمان و مدت است.
دژم: تيره.
قبض و بسط: براى معنى اصطلاحى آن نگاه كنيد به: شرح بيت ٢٩٤٧/ ٢.
دانه تا در خاك نرفته در هم و بسته است. چون در خاك رفت و مدتى در خاك ماند و رطوبت ديد، گشاده مىشود. هم صحبتى كاملان نيز موجب كمال است.
سر كردن: به نشانه موافقت سر فرود آوردن.
تف دل خاستن را به دو معنى مىتوان گرفت: از موافقت آنان آتش شوقم افروخت. غم از دل رفت.
ساعت: در اين بيتها كنايت است از مقيد به وقت بودن كه نشانه توجه به عالم ظاهر است.
تلوين: نگاه كنيد به: شرح بيت ٢٤٨٤/ ٢.
تحير: نگاه كنيد به: شرح بيت ٣١٣/ ١.
رافض: در لغت ترك كننده، واگذارنده، و در اين بيت در معنى رانده، ترك كننده و برون شونده است.
آخرچيان: معنى لغوى آن معلوم است، و در اين بيت كنايت از موكلان و حافظان است كه از جانب پروردگار بر نفوس گماردهاند كه: إِنْ كُلُّ نَفْسٍ لَمَّا عَلَيْها حافِظٌ. (طارق، ٤) و نيز آيه: لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ: براى او (آدمى را) فرشتگانى است از پيش رو و از پس وى كه او را به فرمان خدا نگاه مىدارند. (رعد، ١١) در مطاوى اين بيتها كه به ظاهر داستان است معانى چندى بيان شده است. نخست اينكه همراهى با مردان كامل، كمال را بيفزايد و متعلم را از حقيقتهايى آگاه نمايد.
ديگر آن كه صحبت مردان خدا آدمى را از خود و زمان و آن چه بسته به عالم ظاهر است مىرهاند، و به دنياى بىرنگى و بىتَعيّن مىكشاند تا آن جا كه محرم حق مىگردد. ديگر