شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٠٨ - معجزه خواستن قوم از پيغامبران
معجزه خواستن قوم از پيغامبران
|
قوم گفتند اى گروه مدّعى |
كو گواه علم طبّ و نافعى |
|
|
چون شما بسته همين خواب و خوريد |
همچو ما باشيد در دِه مىچريد |
|
|
چون شما در دام اين آب و گليد |
كى شما صيّاد سيمرغ دليد |
|
|
حبّ جاه و سرورى دارد بر آن |
كه شمارد خويش از پيغمبران |
|
|
ما نخواهيم اين چنين لاف و دروغ |
كردن اندر گوش و افتادن به دوغ |
|
ب ٢٧١٣- ٢٧٠٩ گواه علم طب: استعارت از كار خلاف عادت، معجزه، نشانههاى پيمبرى.
بسته خواب و خور بودن: كنايت از پاى بست جسم بودن (مانند ديگر مردم)، چنان كه مشركان مكه مىگفتند: ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشِي فِي الْأَسْواقِ. (فرقان، ٧) در دام آب و گل بودن: زنده بودن به حيات جسمانى.
سيمرغ دل: اضافه مشبه به به مشبه.
به دوغ افتادن:
|
چون كه بىسوگند گفتش بُد دروغ |
تو ميفت از مكر و سوگندش به دوغ |
|
٢١٣٣/ ٢ (نگاه كنيد به: شرح بيت ٢١٢٢/ ٢) چنين است رفتار نادانان با اوليا و فرستادگان حضرت حق. به آنان گويند: شما هم مانند ما بشريد و نيازمند خواب و خور. بزرگى مىجوييد و براى رسيدن بدان خود را پيمبر گوييد.
|
انبيا گفتند كين ز آن علّت است |
مايه كورى حجاب رؤيت است |
|
|
دعوى ما را شنيديد و شما |
مىنبينيد اين گهر در دست ما |
|
|
امتحان است اين گهر مر خلق را |
ماش گردانيم گرد چشمها |
|