شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٤٨ - وحى آمدن به مادر موسى كه موسى را در آب افكن
وحى آمدن به مادر موسى كه موسى را در آب افكن
|
باز وحى آمد كه در آبش فكن |
روى در اوميد دار و مو مكن |
|
|
در فكن در نيلش و كن اعتماد |
من تو را با وى رسانم رو سپيد |
|
|
اين سخن پايان ندارد، مكرهاش |
جمله مىپيچيد هم در ساق و پاش |
|
|
صد هزاران طفل مىكُشت او برون |
موسى اندر صدرِ خانه در درون |
|
|
از جنون مىكُشت هر جا بُد جَنين |
از حيل آن كور چشمِ دور بين |
|
|
اژدها بُد مكرِ فرعونِ عَنود |
مكرِ شاهان جهان را خورده بود |
|
|
ليك از او فرعونتر آمد پديد |
هم و را هم مكر او را در كشيد |
|
|
اژدها بود و عصا شد اژدها |
اين بخورد آن را به توفيق خدا |
|
|
دست شد بالاى دست اين تا كجا |
تا به يزدان كه إليه المنتهى |
|
|
كآن يكى درياست بىغور و كران |
جمله درياها چو سيلى پيش آن |
|
|
حيلهها و چارهها گر اژدهاست |
پيش إلَّا اللَّه آنها جمله لاست |
|
|
چون رسيد اينجا بيانم سر نهاد |
محو شد و اللّه أعلَم بِالرَّشاد |
|
|
آن چه در فرعون بود اندر تو هست |
ليك اژدرهات محبوس چَه است |
|
|
اى دريغ اين جمله احوال تو است |
تو بر آن فرعون بر خواهيش بست |
|
|
گر ز تو گويند وحشت زايدت |
ور ز ديگر آفسان بنمايدت |
|
|
چه خرابت مىكند نفس لعين |
دور مىاندازدت سخت اين قرين |
|
|
آتشت را هيزم فرعون نيست |
ور نه چون فرعون او شعله زنى است |
|
ب ٩٧٥- ٩٥٩ وحى آمدن: چنان كه در قرآن كريم است إِذْ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّكَ ما يُوحى. أَنِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ: هنگامى كه به مادر تو وحى كرديم آن چه وحى كرده شد. كه او را در تابوتى گذار و در دريايش بيفكن. (طه، ٣٨- ٣٩)