شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٧٥ - بيان آن كه ايمان مقلد خوف است و رجا
كار خود را به سر نوشت وامىگذارى.) رام شدن آتش: اشارت است به داستان حضرت ابراهيم (ع) و نمرود.
رام شدن بحر: اشارت است به داستان موسى (ع) و شكافته شدن نيل براى او.
رام شدن آهن: اشارت است به داستان حضرت داود.
بنده شدن باد: اشارت است به حضرت سليمان، چنان كه در قرآن كريم است: وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ. (سباء، ١٢) بايد اميدوار بود و از عنايت حق نوميد نشد، كه نوميد بودن و نكوشيدن گناهى است بزرگ. آن كه به حقيقت نرسيده و در مرحله تقليد است، پيوسته بايد بكوشد و در بيم و اميد به سر برد و رفتار پيمبران را سر مشق خود قرار دهد. آنان با اينكه از مردم روىگردانى و نافرمانى و جفا مىديدند، از كار باز نايستادند. به سر نوشت آن مردم از شقاوت و سعادتى كه خدا براى آنان مقدّر فرموده ننگريستند، چرا كه مىدانستند با كوشش و رياضت و استعانت از خدا مىتوان آن را دگرگون ساخت.
در اين بيتها چنان كه شيوه اوست كاهلان و عُذر آوران را متنبّه مىسازد كه چگونه در كسب و كار دنيا با كوشش به دكان مىرويد، حالى كه ممكن است در آن روز براى شما سودى مقرر نشده باشد. پس چرا اين جهد را در كار آخرت و درخواست توفيق از خدا به كار نمىبريد؟ و چرا به پيمبران اقتدا نمىكنيد كه با آن همه سختىها كه ديدند از هدايت مردم باز نايستادند، و سرانجام بدان چه مىخواستند رسيدند تا آن جا كه طبيعت رام آنان گرديد.