شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٩٧ - رسيدن خواجه و قومش به ده و ناديده و ناشناخته آوردن روستايى ايشان را
|
پنجمين شب ابر و بارانى گرفت |
كآسمان از بارشش دارد شگفت |
|
|
چون رسيد آن كارد اندر استخوان |
حلقه زد خواجه كه مهتر را بخوان |
|
|
چون به صد الحاح آمد سوى در |
گفت آخر چيست اى جان پدر |
|
|
گفت من آن حقّها بگذاشتم |
ترك كردم آن چه مىپنداشتم |
|
|
پنج ساله رنج ديدم پنج روز |
جان مسكينم در اين گرما و سوز |
|
|
يك جفا از خويش و از يار و تبار |
در گرانى هست چون سيصد هزار |
|
|
ز آن كه دل ننهاد بر جور و جفاش |
جانش خو گر بود با لطف و وفاش |
|
|
هر چه بر مردم بلا و شدّت است |
اين يقين دان كز خلافِ عادت است |
|
ب ٦٢٥- ٥٩٨ قوم: گاه براى زن به كار رود: «در وقت ايران دخت و قومى ديگر كه در موازنه او بود حاضر شدند.» (كليله و دمنه، ص ٣٧٢) و در اينجا زن و فرزند مقصود است.
بَعدَ اللُتَيَّا وَ الَّتى: «التى» در زبان عربى موصول مؤنث است و «اللُتَيَّا» به ضم و فتح لام مُصغّر آن. تصغير از خواص اسمهاى معرب است، ولى به ندرت اسمهاى مبنى را نيز مصغر سازند. «اللُّتيّا» به ضم لام نيز ضبط شده است.
|
دافَعَ عَنِّى بِنَقيرٍ مَوتَتِى |
بَعدَ اللُتَيَّا وَ اللُتَيَّا وَ الّتى |
|
(لسان العرب) و گفتهاند «لَتَيّا و الَّتى» نام دو بلاست. و در مثل است «و بَعدَ اللُتَيَّا وَ الّتى لا أتَزَوَّجَ أبدا.» و در توجيه آن گفتهاند: مردى دخترى كوتاه را به زنى گرفت و از او رنج ديد او را طلاق داد و دخترى بلند قامت را به خانه آورد از او رنج بيشتر ديد او را طلاق داد و گفت:
«بَعدَ اللُتَيَّا وَ الَّتى لا أتزَوج ابدا.» (مجمع البحرين) و گاه «لتَيَّا وَ الَّتى» بدون «بعد» آمده است چنان كه در شعر سلمى بن ربيع:
|
وَ لقد رَأبتُ ثَأَى العَشِيَرةِ بَينَها |
وَ كَفَيتِ جانِيهَا اللُتَيَّا وَ الَّتى |
|
(شرح حماسه، ص ٢١٤) (ميان خويشاوندان سازوارى دادم و جنايتهاى خرد و بزرگ را كه پديد آورده بودند كفايت كردم.) در بيت مورد بحث، «بَعدَ اللُتَيَّا وَ الَّتى» دو دل ماندن و خود را به ناشناسايى زدن،