شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٣٣ - تمثيل صابر شدن مؤمن چون بر شر و خير بلا واقف شود
تمثيل صابر شدن مؤمن چون بر شرّ و خير بلا واقف شود
|
سگ شكارى نيست او را طوق نيست |
خام و ناجوشيده جز بىذوق نيست |
|
|
گفت نخود چون چنين است اى ستى |
خوش بجوشيم ياريَم ده راستى |
|
|
تو در اين جوشش چو معمار منى |
كفچليزم زن كه بس خوش مىزنى |
|
|
همچو پيلم بر سرم زن زخم و داغ |
تا نبينم خواب هندستان و باغ |
|
|
تا كه خود را در دهم در جوش من |
تا رهى يابم در آن آغوش من |
|
|
ز آن كه انسان در غنا طاغى شود |
همچو پيل خواب بين ياغى شود |
|
|
پيل چون در خواب بيند هند را |
پيلبان را نشنود آرد دغا |
|
ب ٤٢٠٠- ٤١٩٤ سگ شكارى نيست ...: طوق در گردن داشتن سگ نشانه آن است كه صاحب وى را بدو توجهى است.
خواب هندستان و باغ ديدن: مثلى است مشهور (نگاه كنيد به: امثال و حكم)، و مكرر در مثنوى بدان اشارت شده است. در اينجا استعارت از متمايل شدن به زندگانى مرحله پيشين است.
در دادن: واگذاردن، رها كردن.
در غنا طاغى شدن انسان: گرفته از قرآن كريم است: إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى. (علق، ٦- ٧) اگر مؤمنان در اين جهان با بلاهايى چون بيمارى، تنگدستى، بىخانمانى و آزمايش مىشوند، نشانه آن است كه آفريننده را بدانها توجهى است. چنان كه در آيه ١٥٥ سوره بقره مىبينيم. و آنان را كه خدا به خودشان واگذارده، نعمتشان مىدهد تا طغيان ورزند و راه نافرمانى پيش گيرند: وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً. (آل عمران، ١٧٨)