شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٨٨ - تشبيه كردن قرآن مجيد را به عصاى موسى و وفات مصطفى را
تشبيه كردن قرآن مجيد را به عصاى موسى و وفات مصطفى را ٧ نمودن به خواب موسى و قاصدان تغيير قرآن را با آن دو ساحر بچه كه قصد بردن عصا كردند، چو موسى را خفته يافتند
|
مصطفى را وعده كرد الطاف حق |
گر بميرى تو نميرد اين سبق |
|
|
من كتاب و معجزهات را رافعم |
بيش و كم كن راز قرآن مانعم[١] |
|
|
كس نتاند بيش و كم كردن در او |
توبِه از من حافظى ديگر مجو |
|
|
رونقت را روز روز افزون كنم |
نام تو بر زرّ و بر نقره زنم |
|
|
منبر و محراب سازم بهر تو |
در محبّت قهرِ من شد قهرِ تو |
|
|
نامِ تو از ترس پنهان مىگُوَند |
چون نماز آرند پنهان مىشوند |
|
|
از هراس و ترسِ كُفّارِ لعين |
دينت پنهان مىشود زيرِ زمين |
|
|
من مناره پُر كنم آفاق را |
كور گردانم دو چشمِ عاق را |
|
|
چاكرانت شهرها گيرند و جاه |
دين تو گيرد ز ماهى تا به ماه |
|
|
تا قيامت باقيَش داريم ما |
تو مترس از نسخ دين اى مصطفى |
|
|
اى رسول ما تو جادو نيستى |
صادقى هم خرقه موسيستى |
|
|
هست قرآن مر تو را همچون عصا |
كفرها را در كشد چون اژدها |
|
|
تو اگر در زير خاكى خفتهاى |
چون عصايش دان تو آن چه گفتهاى |
|
|
قاصدان را بر عصايش[٢] دست نى |
تو بخسب اى شه مبارك خفتنى |
|
|
تن بخفته نور تو بر آسمان |
بهر پيكار تو زِه كرده كمان |
|
[١] در حاشيه نسخه اساس:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[٢] در نسخه اساس،« يت» بالاى« يش» نوشته شده است.