شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٢٩ - پيش رفتن دقوقى به امامت آن قوم
پيش رفتن دقوقى به امامت آن قوم
|
در تَحيّات و سلامُ الصّالِحين |
مدح جمله انبيا آمد عجين |
|
|
مدحها شد جملگى آميخته |
كوزهها در يك لگن در ريخته |
|
|
ز آن كه خود ممدوح، جز يك بيش نيست |
كيشها زين روى جز يك كيش نيست |
|
|
دان كه هر مدحى به نور حق رود |
بر صُوَر و اشخاص عاريّت بود |
|
|
مدحها جز مستحق را كى كنند |
ليك بر پنداشت گمره مىشوند |
|
|
همچو نورى تافته بر حائطى |
حائط آن انوار را چون رابطى |
|
|
لاجرم چون سايه سوى اصل راند |
ضال مه گم كرد و ز استايش بماند |
|
|
يا ز چاهى عكس ماهى وانمود |
سر به چه در كرد و آن را مىستود |
|
|
در حقيقت مادح ماه است او |
گر چه جهل او بعكسش كرد رو |
|
|
مدح او مه راست نه آن عكس را |
كفر شد آن چون غلط شد ماجرا |
|
|
كز شقاوت گشت گمره آن دلير |
مه به بالا بود او پنداشت زير |
|
ب ٢١٣١- ٢١٢١ سلام الصَّالحين: سلامى كه در آخر نماز گويند «السَّلامُ عَلَينا وَ عَلى عِبادِ اللَّهِ الصَّالِحين.» كه از «عباد اللَّه الصالحين» هر بنده صالح مقصود است.
عَجين: آميخته.
حائط: ديوار.
در بيتهاى گذشته فرمود هر مدحى كه در مطاوى مثنوى آيد، مدح حسام الدين است هر چند به نام ديگران باشد. اين بيتها توضيح آن نكته است كه اولياى حق همه يكى هستند، هر چند در صورت جداىاند، چرا كه همگى مظهر خداىاند. بنا بر اين ممدوح جز يكى نيست و آن حضرت حق است جلّ و علا كه تنها او مستحق مدح است و همه پرتوى از آن نورند اما ظاهر بينان اين حقيقت را نمىبينند.