شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٨٦ - جواب گفتن ساحر مرده با فرزندان خود
جواب گفتن ساحر مرده با فرزندان خود
|
گفتشان در خواب كاى اولاد من |
نيست ممكن ظاهر اين را دم مزن[١] |
|
|
فاش و مطلق گفتنم دستور نيست |
ليك راز از پيش چشمم دور نيست |
|
|
ليك بنمايم نشانى با شما |
تا شود پيدا شما را اين خفا |
|
|
نور چشمانم چو آن جا گَه رويد |
از مقام خفتنش آگه شويد |
|
|
آن زمان كه خفته باشد آن حكيم |
آن عصا را قصد كن بگذار بيم |
|
|
گر بدزدى و توانى، ساحر است |
چاره ساحر برِ تو حاضر است |
|
|
ور نتانى هان و هان آن ايزدى است |
او رسول ذو الجلال و مُهتدى است |
|
|
گر جهان فرعون گيرد شرق و غرب |
سر نگون آيد، خدا، آن گاه حَرب؟! |
|
|
اين نشانِ راست دادم جانِ باب |
بر نويس اللَّهُ أعلَم بِالصَّواب |
|
|
جان بابا چون بخسبد ساحرى |
سحر و مكرش را نباشد رهبرى |
|
|
چون كه چوپان خفت گرگ آمن شود |
چون كه خفت آن جهد او ساكن شود |
|
|
ليك حيوانى كه چوپانش خداست |
گرگ را آن جا اميد و ره كجاست؟ |
|
|
جادوى كه حق كند حقّ است و راست |
جادوى خواندن مر آن حق را خطاست |
|
|
جان بابا اين نشان قاطع است |
گر بميرد نيز حقّش رافع است |
|
ب ١١٩٦- ١١٨٣ بيم گذاشتن: نترسيدن.
مُهتدى: به راه راست هدايت شده.
خدا آن گاه حرب: (جمله استفهامىِ انكارى است) با خدا مىتوان جنگيد؟
اللَّهُ أعلم بِالصَّواب: خدا بدان چه درست است داناتر است.
[١] در حاشيه نسخه اساس: زدن