شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٤٩ - باز جواب انبيا
پسيج: بسيج. (امروز وسيله سفر خود را آماده مساز. امروز كارى مكن. امروز به سفر مرو.) اخترى: ستاره شناس، منجم.
نجوم ما: آن چه از جانب خدا مىگوييم، پيش گويىها كه مىكنيم (منشأ آن وحى الهى است.)
|
اخترانند از وراى اختران |
كه احتراق و نحس نبود اندر آن |
|
|
سايران در آسمانهاى دگر |
غير اين هفت آسمان معتبر |
|
٧٥٥- ٧٥٤/ ١ قال شوم فال: سخنان ناخوشايند.
تمثيلى است براى روشن ساختن معنى نهى و تحذير پيمبران از پرداختن به لذتهاى دنياوى. پيمبران مىگويند ترساندن ما شما را از روى آوردن به دنيا، چون ترساندن مردى است خفته كه خطر را بر سر او مىبينند. اگر يك بار سخن پيش گويى كه دهها بار دروغ او را ديدهايد راست آيد گفتهاش را مىپذيريد پس سخن ما اولىتر كه از جانب خداييم و فرمودهى او را براى شما باز گو مىنماييم.
|
اى كه نُصح ناصحان را نشنوى |
فال بد با توست هر جا مىروى |
|
|
افعيى بر پشت تو بر مىرود |
او ز بامى بيندش آگه كند |
|
|
گوييَش خاموش غمگينم مكن |
گويد او خوش باش خود رفت آن سخن |
|
|
چون زند افعى دهان بر گردنت |
تلخ گردد جمله شادى جُستنت[١] |
|
|
پس بدو گويى همين بود اى فلان |
چون بندريدى گريبان در فغان |
|
|
يا ز بالايم تو سنگى مىزدى |
تا مرا آن جِد نمودى و بدى |
|
|
او بگويد ز آن كه مىآزردهاى |
تو بگويى نيك شادم كردهاى |
|
|
گفت من كردم جوامردى به پند |
تا رهانم من تو را زين خشك بند |
|
|
از لئيمى حقِّ آن نشناختى |
مايه ايذا و طغيان ساختى |
|
|
اين بود خوى لئيمانِ دنى |
بد كند با تو چو نيكويى كنى |
|
[١] در نسخه اساس،« كردنت» زير« جُستنت» نوشته شده است.