شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٠٧ - اختلاف كردن در چگونگى و شكل پيل
مُثَنَّا: دو تا. چنان كه بانگ چون به كوه رسد باز گردد و بانگ دو شود.
هِ پست: استعارت از آن كه قابليت پذيرفتن حق را ندارد. آن كه لايق مخاطبت درگاه حق نيست.
مُناخ: جاى اقامت.
نوح به درگاه پروردگار زارى كرد كه مردم من دعوت مرا نمىپذيرند و روى از من مىگردانند. پروردگار او را فرمود تا كشتى بسازد و مؤمنان امت و اهل خود را در آن جاى دهد. سپس طوفان جهان را فرا گرفت آن چه برون كشتى بود و از جمله كنعان غرق گرديد.
در باز گويى اين حادثه مولانا با بيان عارفانه و شاعرانه خود زبان نوح مىشود و با پروردگار مناجات مىكند نخست از پسرش سخن مىگويد كه پروردگارا وعده تو نجات خاندان من بود و پاسخ مىشنود كه كنعان از خاندان تو نيست. نوح به عذر خواهى بر مىخيزد و مىگويد تو را مىخواهم نه غير تو را. و اگر با ديگرى سخن گويم عاشقى را مانم كه پشته و تل را مخاطب سازد و با گفتوگو با آنها سينه خود را اندكى از بار سنگين غم تهى سازد. و سپاس مىگويد كه اكنون بىواسطه مىتوانم با تو سخن گويم چون ميان من و تو مانعى نمانده است.
|
گفت اى نوح ار تو خواهى جمله را |
حشر گردانم بر آرم از ثرى |
|
|
بهر كنعانى دل تو نشكنم |
ليكت از احوال آگه مىكنم |
|
|
گفت نه نه راضيَم كه تو مرا |
هم كُنى غرقه اگر بايد تو را |
|
|
هر زمانم غرقه مىكن من خوشم |
حكم تو جان است چون جان مىكشم |
|
|
ننگرم كس را و گر هم بنگرم |
او بهانه باشد و تو منظرم |
|
|
عاشق صنع توام در شكر و صبر |
عاشق مصنوع كى باشم چو گبر |
|
|
عاشق صُنع خدا با فر بود |
عاشق مصنوع او كافر بود |
|
ب ١٣٦٠- ١٣٥٤ حشر گرداندن: بر انگيختن. زنده كردن.
ثرى: خاك، زمين.
آگه كردن: آن كه كنعان از خاندان او نيست و در اين معاملت نظر به پيوند معنوى است نه