شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٣٤ - بيان آن كه علم را دو پر است و گمان را يك پر است ناقص آمد ظن به پرواز ابتر است، مثال ظن و يقين در علم
ظعن: كوچ كردن، رفتن از جايى به جايى، و مقصود واگذاردن و ترك گفتن است.
چنان كه خواهيم ديد اسرائيليان بر داورى داود خرده مىگيرند. خرده گيرى آنان بر پايه علم ظاهرى است. مرد مستمند بىرضايت و اجازت خداوندِ گاو، گاو را مىكشد، اما داود به وحى الهى از حقيقت حال آگاه است و با علم اليقين قضاوت مىكند نه با علم نظرى يا علم تقليدى. مولانا بارها از چنين علمها به «ظن» تعبير مىكند چرا كه ظن را دو رويه است. بود كه با واقع منطبق باشد و بود كه خلاف واقع رود كه وَ إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً. (نجم، ٢٨)
|
هر گمان تشنه يقين است اى پسر |
مىزند اندر تزايد بال و پر |
|
|
چون رسد در علم پس پَر پا شود |
مر يقين را علم او بويا شود |
|
٤١١٩- ٤١١٨/ ٣ اما علم اليقين را خطا نيست. هر كه را چنين علم نصيب گردد، از همگان منفرد است و راى او با ستايش و نكوهش اين و آن تغيير نمىكند. اما آن را كه چنين يقينى نيست از و هم مردمان متأثر مىگردد چون معلم مكتب خانه در داستان آينده.