شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦١٩ - مكرر كردن عاذلان پند را بر آن مهمان آن مسجد مهمان كش
مكرر كردن عاذلان پند را بر آن مهمان آن مسجد مهمان كُش
|
گفت پيغمبر كه إنَّ فِى البَيان |
سِحراً و حق گفت آن خوش پهلوان |
|
|
هين مكن جَلدى برو اى بُو الكَرم |
مسجد و ما را مكن زين متّهم |
|
|
كه بگويد دشمنى از دشمنى |
آتشى در ما زند فردا دَنى |
|
|
كه بتاسانيد او را ظالمى |
بر بهانه مسجد، او بُد سالمى |
|
|
تا بهانه قتل بر مسجد نهد |
چون كه بد نام است مسجد او جهد |
|
|
تهمتى بر ما منه اى سخت جان |
كه نهايم ايمن از مكر دشمنان |
|
|
هين برو جلدى مكن سودا مپز |
كه نتان پيمود كيوان را به گز |
|
|
چون تو بسياران بلافيده ز بخت |
ريش خود بر كنده يك يك لخت لخت |
|
|
هين برو كوتاه كن اين قيل و قال |
خويش و ما را در ميفكن در وبال |
|
ب ٤٠٨٥- ٤٠٧٧ انَّ فى البيان سِحرا: مرحوم فروزانفر مأخذ آن را از كتابهاى عامه نشان دادهاند. (احاديث مثنوى، ص ٩٩) ليكن در كتاب شيعه نيز آمده است: «قال النَّبِيُّ ٦ إنَّ مِنَ الشِّعرِ لَحِكَماً وَ إنَّ مِنَ البَيان لَسِحرا.» (بحار الانوار، ج ٦٨، ص ٤١٥، از امالى صدوق) بُو الكَرم: خطاب است نظير: بو الحسن، و بو العلا.
دنى: (صفت دشمن) پست، ناكس.
تاسانيدن: خفه كردن.
سودا پختن: ديوانگى كردن، خيال بىهوده كردن، دشوار را آسان شمردن.
كيوان را به گز پيمودن: نظير: گِره بر آب زدن و ماهتاب را گز كردن. كنايت از دست به كار ناممكن زدن.
ريش كندن: كنايت از دريغ خوردن. پشيمان شدن. (سرزنش كنندگان مهمان را گفتند در مسجد مخواب كه كشته مىشوى و دشمنان ما را كشنده تو مىشمارند.)