شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٨١ - منع كردن دوستان او را از رجوع كردن به بخارا و تهديد كردن و لاابالى گفتن او
|
مىزند او را كه هين او را بزن |
ز آن عوانانِ نهان، افغان من |
|
|
هر كه بينى در زيانى مىرود |
گر چه تنها، با عوانى مىرود |
|
|
گر از او واقف بُدى افغان زدى |
پيش آن سلطانِ سلطانان شدى |
|
|
ريختى بر سَر به پيش شاه خاك |
تا أمان ديدى ز ديو سهمناك |
|
|
مير ديدى خويش را اى كم ز مور |
ز آن نديدى آن موكَّل را تو كور |
|
|
غرّه گشتى زين دروغين پرّ و بال |
پرّ و بالى كو كشد سوى و بال |
|
|
پر سبك دارد ره بالا كند |
چون گِل آلو شد گرانىها كند |
|
ب ٣٨٢٨- ٣٨١٩ موكَّل: گمارده، مأمور. مُوَكِّل: گمارنده، و در بيت كنايت از عشق نهانى.
نَذير: ترساننده، أندرز دهنده.
سگ طبعى: كنايت از درنده خويى. آزار مردم. (مأمورى كه مردم را آزار مىدهد از خود اختيارى ندارد، كار او تأثير خوى اوست كه وى را بدين كار وا مىدارد، چنان كه وكيل صدر جهان كه خود را به خطر مىافكند بَرنده او علاقه نهانىاش به ديدن صدر جهان بود.) شاه عشق: اضافه مشبه به به مشبّه.
عوانان نهان: موكلان درونى. (شهوتِ مال، جاه، و دهها عامل ديگر عوانان نهانىاند كه آدمى را در اختيار دارند و او را به بد كارى و بد سيرتى وا مىدارند.) پر سبك داشتن: علقههاى دنياوى را به يك سو افكندن.
گِل آلو شدن: استعارت از گناه آلود گشتن.
به مناسبت داستان وكيل صدر جهان و اينكه او به ناخواه و بىاختيار قصد بخارا كرد، نكتهاى دقيق را بيان مىكند كه در قرآن كريم و اخبار بدان اشارت شده است. آدمى را خوى نيك است و خوى بد. و هر يك از اين دو خو او را بدانچه لازم آن خوست مىكشاند. اين خو را مولانا موكِّل مىنامد و صاحب خو را موكَّل آن. خوى بد نتيجه القاى شيطان است كه: وَ مَنْ يَكُنِ الشَّيْطانُ لَهُ قَرِيناً فَساءَ قَرِيناً: و آن كه شيطان هم دم وى باشد پس بد هم دمى است. (نساء، ٣٨) و در حديث است كه «ما مِنكُم مِن أحَدٍ إلَّا وَ قَد وُكِّلَ بِهِ قَرِينٌ مِنَ الجنِّ وَ قَرِينٌ مِنَ المَلائِكَةِ.» (شرح انقروى) «ما مِن أحَدٍ إلَّا وُكِّلَ بِهِ