شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٧٨ - قصاص فرمودن داود
قصاص فرمودن داود ٧ خونى را بعد از الزام حجّت بر او
|
هم بد آن تيغش بفرمود او قصاص |
كَى كند مكرش ز علم حق خلاص |
|
|
حلم حق گر چه مواساها كند |
ليك چون از حد بشد پيدا كند |
|
|
خون نخسپد، در فتد در هر دلى |
ميل جست و جوى و كشف مشكلى |
|
|
اقتضاى داورى ربِّ دين |
سر بر آرد از ضمير آن و اين |
|
|
كآن فلان چون شد؟ چه شد حالش؟ چه گشت؟ |
همچنان كه جوشد از گِلزار كشت |
|
|
جوشش خون باشد آن واجستها |
خارش دلها و بحث و ماجرا |
|
ب ٢٤٩٠- ٢٤٨٥ مواسا: مواساة، مواسات. در لغت به معنى يارى و مشاركت است و در اين بيت به معنى مدار است.
نخسپيدن خون: اگر خونى به ناحق ريخته شود، سرانجام خونريز گرفتار گردد و به كيفر رسد.
|
خون نخسپد بعد مرگت در قصاص |
تو مگو كه مُردم و يابم خلاص |
|
٣٦٦٤/ ٤ «خون هرگز نخسبد و بيدار كردن فتنه به هيچ تأويل مهنّا نماند.» (كليله و دمنه، ص ١٢٧) گاه رأفت پروردگار شامل حال گناهكار شود، و چندى او را مهلت دهد كه به توبه گرايد و خود را از حق مردم و خدا آزاد سازد، اما اگر بنده همچنان در گستاخى پيش رود، پنجه عدل او گلويش بفشرد كه: وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ. (ابراهيم، ٤٢) و در حديث است: «إنَّ اللَّهَ لَيُملِى لِلظَّالِمِ حَتَّى إِذا أخَذَهُ لَم يُفلِتهُ.» (صحيح بخارى، ج ٦، ص ٩٤، ذيل تفسير سوره هود)
|
چون كه پيدا گشت سرِّ كار او |
معجزه داود شد فاش و دو تو |
|
|
خلق جمله سر برهنه آمدند |
سر به سجده بر زمينها مىزدند |
|