شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٥٢ - حكمت آفريدن دوزخ آن جهان و زندان اين جهان تا معبد متكبران باشد كه ائتيا طوعا أو كرها
حكمت آفريدن دوزخ آن جهان و زندان اين جهان تا معبد متكبّران باشد كه ائتيا طَوعاً أو كَرهاً
|
كه لئيمان در جفا صافى شوند |
چون وفا بينند خود جافى شوند |
|
|
مسجد طاعاتشان پس دوزخ است |
پاى بند مرغ بيگانه فَخ است |
|
|
هست زندان صومعه دزد و لئيم |
كاندرو ذاكر شود حق را مقيم |
|
|
چون عبادت بود مقصود از بشر |
شد عبادتگاه گردن كش سَقَر |
|
|
آدمى را هست در هر كار دست |
ليك از او مقصود اين خدمت بُدست |
|
|
ما خَلَقتُ الجِنَّ وَ الإنس اين بخوان |
جز عبادت نيست مقصود از جهان |
|
|
گر چه مقصود از كتاب آن فن بود |
گر تواش بالش كنى هم مىشود |
|
|
ليك از او مقصود اين بالش نبود |
علم بود و دانش و ارشاد سود |
|
|
گر تو ميخى ساختى شمشير را |
بر گزيدى بر ظفر ادبار را |
|
|
گر چه مقصود از بشر علم و هُدى است |
ليك هر يك آدمى را معبدى است |
|
|
معبد مرد كريم أكرَمتَه |
معبد مرد لئيم أسقَمتَهُ |
|
|
مر لئيمان را بزن تا سر نهند |
مر كريمان را بده تا بَر دهند |
|
|
لاجرم حق هر دو مسجد آفريد |
دوزخ آنها را و اينها را مَزيد |
|
|
ساخت موسى قدس در باب صغير |
تا فرود آرند سر قوم زَحير |
|
|
ز آن كه جبّاران بُدند و سر فراز |
دوزخ آن باب صغير است و نياز |
|
ب ٢٩٩٦- ٢٩٨٢ ائتيا طوعا او كرها: بياييد به خواه يا بنا خواه. گرفته از قرآن كريم است: ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً: سپس به آسمان پرداخت و آن دودى بود. پس بدان و به زمين گفت بياييد خواه يا ناخواه. (فصلت، ١١)