شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٥٣ - حكمت آفريدن دوزخ آن جهان و زندان اين جهان تا معبد متكبران باشد كه ائتيا طوعا أو كرها
جافى: ناسپاس، جفاكار.
فَخ: دام.
سَقر: دوزخ.
سقر عبادتگاه گردن كش بودن: گرفته از قرآن كريم است: إِلَّا أَصْحابَ الْيَمِينِ. فِي جَنَّاتٍ يَتَساءَلُونَ. عَنِ الْمُجْرِمِينَ. ما سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ. قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ: مگر اصحاب دست راست در بهشتها مىپرسند از گناهكاران چه چيز شما را به دوزخ در آورد گويند از نماز گزاران نبوديم. (مدثر، ٣٩- ٤٣) ما خلقت الجنّ: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ: نيافريدم جنّ و انس را جز براى آن كه پرستش كنند. (ذاريات، ٥٦) فن: دانش، علم.
ميخ را شمشير ساختن: كنايت از بهره نابجا از چيزى گرفتن. (دانشى كه وسيلت هدايت است در كار كسب مال به كار بردن.) ادبار بر ظفر گزيدن: شكست را بر پيروزى ترجيح دادن. (ادبار را بايد «ادبير» خواند.) مَعبَد: در لغت به معنى جاى پرستش است. اما در اين بيت به معنى چيزى است كه در خور اوست چنان كه در بيت بعد توضيح آن آمده است.
أكرَمتَهُ: (جمله فعليه) اكرام كردى او را. (اكرام كردن او.) أسقَمتَهُ: (جمله فعليه) بيمار ساختى او را. (به رنج انداختى او را.) (كريم را بايد نواخت و لئيم را بايد راند.) بر دادن: كنايت از سود رساندن.
مَزيد: افزايش. گرفته از قرآن كريم است: لَهُمْ ما يَشاءُونَ فِيها وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ: آنان راست در آن (بهشت) هر چه خواهند و نزد ما افزونى است. (ق، ٣٥) باب صغير: (درِ خُرد) يا باب حِطّه كه راهى زير زمينى بوده است به مسجد اقصى.
اشارت است بدان چه در قرآن كريم است: وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ: از در در شويد سجده كنان و بگوييد بيامرز ما را. (بقره، ٥٨) «ايشان را گفتند از اين درهاى تنگ در شو تا پشت خم كنى به تواضع. ايشان بدل كردند.» (تفسير ابو الفتوح رازى، ذيل همين آيه)