شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٨٢ - عذر گفتن شيخ بهر ناگريستن بر فرزندان
عذر گفتن شيخ بهر ناگريستن بر فرزندان
|
شيخ گفت او را مپندار اى رفيق |
كه ندارم رحم و مهر و دل شفيق |
|
|
بر همه كفّار ما را رحمت است |
گر چه جان جمله، كافر نعمت است |
|
|
بر سگانم رحمت و بخشايش است |
كه چرا از سنگهاشان مالش است |
|
|
آن سگى كه مىگزد گويم دعا |
كه از اين خو وا رهانش اى خدا |
|
|
اين سگان را هم در آن انديشه دار |
كه نباشند از خلايق سنگسار |
|
|
ز آن بياورد اوليا را بر زمين |
تا كندشان رَحمَةً لِلعالَمين |
|
|
خلق را خواند سوى درگاهِ خاص |
حقّ را خواند كه وافر كن خلاص |
|
|
جهد بنمايد از اين سو بهر پند |
چون نشد گويد خدايا دَر مبند |
|
|
رحمت جزوى بود مر عام را |
رحمت كلّى بود هُمّام را |
|
|
رحمت جزوش قرين گشته به كل |
رحمت دريا بود هادى سبل |
|
|
رحمت جزويت به كُل پيوسته شو |
رحمت كُل را تو هادى بين و رو |
|
|
تا كه جزو است او نداند راه بحر |
هر غديرى را كند ز اشتباهِ بحر |
|
|
چون نداند راهِ يَم كى ره برد |
سوى دريا خلق را چون آورد |
|
|
متّصل گردد به بحر آن گاه او |
ره برد تا بحر همچون سيل و جو |
|
|
ور كند دعوت به تقليدى بود |
نه از عيان و وحى تأييدى بود |
|
ب ١٨١٢- ١٧٩٨ كافر نعمت: ناسپاس. (ما بر كافران رحمت مىآوريم، اگر چه جمله آنان به جان نعمت خدا را سپاس نمىگويند و كفران نعمت مىكنند.) شارحان توجيههاى ديگر كردهاند كه تكلف است.
مالش: (مقابل نوازش) آزار، صدمه.
اين سگان: سگانى كه گزنده هستند.