شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٨٩ - بيان آن كه نفس آدمى به جاى آن خونى است كه مدعى گاو گشته بود و آن گاو كشنده، عقل است و داود حق است يا شيخ كه نايب حق است كه به قوت و يارى او تواند ظالم را كشتن و توانگر شدن به روزى بىكسب و بىحساب
بر قطعه مومى چسباندم و بر سر تير نهادم و آن را در سمت چشم افعى به حركت در آوردم. چون تير به چشم آن نزديك شد، آوازى چون آواز كشته شدن شپش بر ناخن بر آمد، سپس دو چشم افعى برون افتاد. (تعليقات مرحوم مدرس رضوى بر تنسوخ نامه ايلخانى، ص ٢٧٣، و نگاه كنيد به: عرائس الجواهر و نفائس الاطايب، ص ٥٦) مولانا در چند جاى مثنوى بدين خاصيت اشارت كرده است.
|
مال چون مار است و آن جاه اژدها |
سايه مردان زمرّد اين دو را |
|
١٩٥١/ ٥
|
عقل تو گر اژدهايى گشت مست |
يار بد او را زمرّد دان كه هست |
|
٢٦٣٨/ ٥
|
نور رويش آن چنان بردى بصر |
كه زمرّد از دو ديده مارِ كر |
|
٣٠٦٠/ ٦
|
آن زمرّد باشد اين افعى پير |
بىزمرّد كى شود افعى ضرير |
|
٣٨٤٢/ ٦ حَرون: سركش.
شاه: كنايت از ولى حق.
تسبيح و مصحف در يمين بودن: كنايت از اظهار تقدس كردن. فريفتن به وسيلتهاى گوناگون.
براى وضو به حوض آوردن نظير:
|
گر نماز و روزه مىفرمايدت |
نفس مكّار است مكرى زايدت |
|
٢٢٧٤/ ٢ در خانه بودن: كنايت از مسلط بودن، غالب بودن.
وَحىُ القَلب: كنايت از سرّى كه تنها دل اوليا از آن آگاه است چنان كه از حقيقت كار مدعى گاو تنها داود (ع) خبر داشت.
قَهر: (مصدر مبنى از براى مفعول) مقهور.
داود: كنايت از مطلق ولى.
رهايى از شر نفس همگان را ميسر نيست، پس بايد خود را به ولى حق بسپارند و با