شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٧٠ - پيدا شدن روح القدس به صورت آدمى بر مريم به وقت برهنگى و غسل كردن و پناه گرفتن به حق تعالى
غمناك گردند. آخرين نگران است مبادا نعمت استدراجى بود و نقمتش به دنبال، و آخور بين بدان نعمت سر گرم است و خوشحال. آن كه از اين نعمت ببرد، به نعيم جاودانى رسد.
|
تُرك جوشَش شرح كردم نيم خام |
از حكيم غزنوى بشنو تمام |
|
|
در الهى نامه گويد شرح اين |
آن حكيم غيب و فخرُ العارفين |
|
|
غم مخور و نانِ غم افزايان مخور |
ز آن كه عاقل غم خورد كودك شكر |
|
|
قندِ شادى ميوه باغ غم است |
اين فرح زخم است و آن غم مرهم است |
|
|
غم چو بينى در كنارش كش به عشق |
از سر رَبوَه نظر كن در دمشق |
|
|
عاقل از انگور مَى بيند همى |
عاشق از معدوم شَى بيند همى |
|
|
جنگ مىكردند حمّالان پَرير |
تو مَكش تا من كشم حملش چو شير |
|
|
ز آن كه ز آن رنجَش همىديدند سود |
حمل را هر يك ز ديگر مىربود |
|
|
مزد حق كو؟ مزد آن بىمايه كو؟ |
اين دهد گنجيت مزد و آن تَسو |
|
|
گنج زرّى كه چو خسپى زير ريگ |
با تو باشد آن نباشد مرده ريگ |
|
|
پيش پيشِ آن جنازهات مىدود |
مونس گور و غريبى مىشود |
|
|
بهر روز مرگ اين دم مرده باش |
تا شوى با عشق سرمد خواجه تاش |
|
|
صبر مىبيند ز پرده اجتهاد |
روى چون گلنار و زُلفين مُراد |
|
|
غم چو آيينه است پيش مجتهد |
كاندرين ضد مىنمايد روى ضد |
|
|
بعد ضدّ رنج آن ضدّ دگر |
رو دهد يعنى گشاد و كرّ و فر |
|
|
اين دو وصف از پنجه دستت ببين |
بعد قبض مشت بسط آيد يقين |
|
|
پنجه را گر قبض باشد دائما |
يا همه بسط او بود چون مبتلا |
|
|
زين دو وصفش كار و مكسب منتظم |
چون پر مرغ اين دو حال او را مهم |
|
|
چون كه مريم مضطرب شد يك زمان |
همچنان كه بر زمين آن ماهيان |
|
ب ٣٧٦٦- ٣٧٤٨ تُرك جوش: كنايت از نيم پخته. تركان گوشت را نيم پخته خورند و گويند در گوشت مُهَرّا قوت نباشد. (فرهنگ رشيدى، فرهنگ انجمن آرا، لغت نامه)