شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٠١ - استدعاى آن مرد از موسى زبان بهايم با طيور
اين داستان نظير داستان مردى است كه از عيسى (ع) خواست اسم اعظم را بدو تعليم دهد تا مرده را زنده كند و چون عيسى فرمود اين كار به صلاح تو نيست از او خواست تا خود دعا كند و او دعا كرد و شيرى كه مرده بود به دعاى او زنده شد و مرد را خورد. (نگاه كنيد به: شرح بيت ١٤٠/ ٢ به بعد) درد: كنايت از توقع. حاجت.
هنگام گذر: انقروى و به پيروى از او نيكلسون آن را «وقت مرگ» تفسير كردهاند، ليكن (تدبير حيوانات را به هنگام مرگ برتر از انسان گرفتن) خلاف سياق ظاهر است.
بهتر است چنين معنى شود: شايد حيوانات هنگامى كه سختى براى آنان پيش آيد، تدبير ديگرى داشته باشند.
گرمتر شدن از منع: در حديث است: «إنَّ ابنَ آدَم لَحَرِيصٌ عَلَى ما مُنِعَ.» (احاديث مثنوى، ص ٩٢) و مجلسى از مهج الدعوات آرد: «إنَّ ابنَ آدَمَ يَحرَصُ عَلى ما يُمنَع.» (بحار الانوار، ج ٨٣، ص ٣٣٠) چيزى يافتن: صاحب تشخص شدن. (چنان كه همه چيز در پرتو نور ديده مىشود و در تاريكى هيچ است. نور رسول و راهنمايى او نيز موجب هستى حقيقى است. مردم از بركت تعليم او هستى مىيابند.) سليم: ساده دل، نادان.
فقر فخر آمدن:
|
گفت اى زن تو زنى يا بو الحَزَن |
فقر فخر آمد مرا بر سر مزن |
|
٢٣٤٢/ ١ (نگاه كنيد به: شرح بيت ٢٣٤٢/ ١) نارسان: نارسان صفت دست است. دست كوتاه. دستى كه به دنياوى دسترسى ندارد. انس از رسول ٦ از جبرئيل از پروردگار روايت كند كه: «إنَّ مِن عِبادي مَن لا يُصلِحُهُ إلَّا الفَقرَ وَ لَو أغنَيتُهُ لَأفسَدَه.» (الميزان، ج ١٨، ص ٦٩، مجمع البيان، ج ٩، ص ٣٠) بدرود شدن صبر: از دست رفتن آن. كنايت از طغيان ورزيدن، چنان كه در قرآن كريم است: وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ. (شورى، ٢٧) غمان: جمع غم.