شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢١٠ - توفيق ميان اين دو حديث ديگر الرضا بالكفر و حديث ديگر من لم يرض بقضائى فليطلب ربا سواى
إثمانِ إثمُ العَمَلِ بِهِ وَ إثمُ الرِّضَى بِهِ. (نهج البلاغه، كلمات قصار: ١٥٤) مَن لَم يَرضَ: آن كه به قضاى من راضى نباشد پس خدايى جز من را طلب كند. مأخذ آن را مرحوم فروزانفر از الجامع الصغير و شرح تعرف و كنوز الحقائق آورده است (احاديث مثنوى، ص ٧٧- ٧٨)، و در اصول كافى (ج ٢، ص ٦١- ٦٢) از امام صادق (ع) آمده است: قالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَبدِىَ المؤمِن لا اصرفُه فى شىءٍ و الّا جَعَلته خيراً له فَليَرضَ بِقضائى وَ يَصبِر على بَلائى وَ يَشكُر على نَعمائى.» مُهر: درست، صحيح، بىكم و كاست.
شِقاق: خلاف، دشمنى.
قضا: «قضا» عبارت است از وجود همه موجودات در عالم عقلى مجتمع و مجمل بر سبيل ابداع. (شرح اشارات، طوسى) پس مجموع آن چه از بندهاى سر مىزند قضاء اللَّه است و معنى آن اين است كه در علم خدا گذشته است بنده چنان كارها را انجام دهد. اما «مَقضِى» كارى است كه از بنده سر زده. پس به قضاء اللَّه راضى بودن پذيرفتن چيزى است كه در علم حق تعالى گذشته، و اگر بندهاى بدان راضى نباشد مُكابِر است. اما لازم اين پذيرش اين نيست كه خداوند بدان چه بنده انجام دهد راضى است. در اينجا اشكالى پيش مىآيد و آن اينكه چرا بايد قضاى خدا بر كفر بندهاى جارى گردد. مولانا اين شبهه را چنين دفع مىكند: قضاء اللَّه (چنان كه نوشته شد) علم خداست به كافر بودن بنده، و علم به هر چيزى كمال است چنان كه نقاشى چيره دست چون صورت زشتى را در كمال زشتى را در كمال زشتى پديد آرد، پديد كردن آن، مهارت وى را رساند:
|
هر دو گونه نقش استادى اوست |
زشتى او نيست آن رادى اوست |
|
|
زشت را در غايت زشتى كند |
جمله زشتىها به گردش بر تند |
|
|
تا كمال دانشش پيدا شود |
منكر استاديَش رسوا شود |
|
|
ور نداند زشت كردن، ناقص است |
زين سبب خُلّاقِ گبر و مخلص است |
|
٢٥٤٢- ٢٥٣٩/ ٢ آن كه كافر مىشود از نادانى است و آن چه در علم خدا گذشته گرايش اوست به كفر از روى نادانى. پس جهل از بنده نقص است و علم خدا به جهل وى كمال.
خداى تعالى بندهاى را آفريد و راه نيك و بد را بدو نماياند، و او را اختيار داد تا هر