شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٩٢ - گريختن عيسى
مرحوم فروزانفر از محاضرات الادباء راغب و ربيع الابرار مأخذ اين قصّه را آوردهاند. (مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى، ص ١١٢) ثعالبى در التمثيل و المحاضره (ص ١٥) آرد: «عيسى (ع) گفت: كور و پيس را درمان كردم و به شدند، اما درمان احمق نتوانستم.» مَرضات: رضا، خشنودى.
مُستَوى: كامل. به كمال رسيده. (لغت نامه) درست اندام، سالم.
مأوى فسون غيب بودن: مخزن دم و وحى غيبى بودن. يكى از معنىهاى «فسون»، «دم» است.
|
بينا و زنده گشت زمين ايرا |
باد صبا فسونِ مسيحا شد |
|
(ناصر خسرو) فسون بر مرده خواندن: اشارت است به آيه: وَ أُحْيِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ. (آل عمران، ٤٩) از گِل مرغان كردن: اشارت است به آيه: أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ. (آل عمران، ٤٩) مُبدع: پديد آورنده بىهيچ نمونه.
سبَقَ: ازل.
گريبان چاك: اشارت است به آيه: أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما. (انبياء، ٣٠) اسم اعظم:
|
گفت اى همراه، آن نام سنى |
كه بد آن مرده تو زنده مىكنى |
|
١٤٢/ ٢ خرقه تا ناف دريدن: كنايت از شكافته شدن.
|
گويى كه دوست قرطه شعر كبود خويش |
تا جايگاه ناف به عمد او فرو دريد |
|
(كسايى مروزى) احمق در سخنان امامان فراوان نكوهش شده است. امير مؤمنان (ع) در وصيت به فرزندش حسن (ع) فرمايد: «از دوستى نادان بپرهيز، چه او خواهد كه تو را سود رساند