شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٩٥ - بيان آن كه طاغى در عين قاهرى مقهور است و در عين منصورى مأسور
اصطلاحات الفنون) سَتير: پارسا، پوشيده.
همه راه رسيدن به حق را مىپيمايند، بعضى از روى يقين و بعضى از روى تقليد. يا به تعبير ديگر طوعا يا كرها. مقلد بايد مجاهدت كند و به سلوك خود ادامه دهد، تا دل او روشن شود. براى روشنتر ساختن اين معنى دقيق كودك و مكتب رفتن او را مثال مىآورد. كودك چون از سود دانش آگاه نيست با ناخشنودى به مكتب مىرود و چون فايدت آن را دانست شوق رفتن به مكتب در دل وى پديد مىگردد. آغازش با كراهت است و پايانش از روى رغبت. اما آنان كه عارفاند و از اسرار آگاه از آغاز مشتاقانه قدم در راه مىگذارند.
|
پس مُحِبِّ حق به اوميد و به ترس |
دفتر تقليد مىخواند به درس |
|
|
و آن محبِّ حق ز بهر حق كجاست |
كه ز اغراض و ز علّتها جداست |
|
|
گر چنين و گر چنان چون طالب است |
جذب حق او را سوى حق جاذب است |
|
|
گر محبّ حق بود لِغَيره |
كَى يَنالَ دائماً مِن خَيرِهِ |
|
|
يا محبّ حق بود لِعَينِه |
لا سِواه خائفاً مِن بَينِه |
|
|
هر دو را اين جست و جوها ز آن سرى است |
اين گرفتارى دل ز آن دلبرى است |
|
ب ٤٥٩٨- ٤٥٩٣ مُحِبّ حق لِغيره: به اميد بهشت يا از بيم دوزخ.
كى ينال: هميشه از خير او بهرهمند شود.
لِعَينه: او را براى او دوست بدارد و از دورى او ترسان باشد.
اين بيتها درجه شناخت بندگان را از حق تعالى نشان مىدهند. آن كه خدا را از بيم دوزخ يا به اميد بهشت مىپرستد مقلّد است و آن كه او را سزاوار پرستش مىبيند و به عبادت بر مىخيزد، محب حقيقى اوست. دوستى او را علتى نيست حق را براى حق دوست دارد چنان كه على (ع) گويد: «ما عَبَدتُكَ خَوفاً مِن نارِك و لا طمعا فى جنّتِكَ و لكن وجدتك اهلا للعبادة فعبدتك.» (بحار الانوار، ج ٦٧، ص ١٨٦، ١٩٧، ٢٣٤) آن كه مقلد لغير است از روى [بيم يا اميد] و آن كه مقلد لِعين است [بىسبب و علت].
هر دو را جاذبه حق مىكشد. (نگاه كنيد به: شرح بيت ٤٤٣٨/ ٣ به بعد)