شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٩٤ - نواختن مجنون آن سگ را كه مقيم كوى ليلى بود
صورت خود شكستن: كنايت از خودى وا گذاشتن. خود را هيچ انگاشتن.
صورت كل: صورتى كه جز معنى باشد. هر چه آدمى را از معنى باز دارد. (چون از جسم گذشتى به جان مىرسى.) باب خيبر: اشارت است به غزوه خيبر و فتح قلعه آن به دست على (ع) در سال هفتم از هجرت و كندن على (ع) در قلعه را.
سُغبه: فريفته.
امتحان: در محنت افتادن.
بىگاه كردن: از كار باز داشتن، معطل كردن.
خافِقَين: مشرق و مغرب. در اينجا مقصود همه جهان است.
سر زدن: پديد آمدن.
بىوالدين سر زدن: چون آدم (ع)، و بىوالد: چون عيسى (ع).
كسب: براى معنى اصطلاحى آن نزد اشعريان، نگاه كنيد به: شرح بيت ٧٣٢/ ٢.
بر گنج زدن: ناگهان بدان رسيدن.
عَلَمَ القُرآن: رحمن، ٢.
عَلَّم بِالقَلم: الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ. (علق، ٤) عِذاب: جمع عذب: گوارا.
شكر ريز: كنايت از سخنان شيرين (بظاهر خوب).
نشناختن راه ده رمز كسى است كه بىراهنما قدم در راه طريقت مىگذارد و خود را آشنا به راه مىپندارد، راه يكى است امّا هر كس از آن آگاه نيست. آن چه آدمى را از رسيدن بدان باز مىدارد، هواى نفس است. آزاده كسى است كه صورت نفس شكست و چون نفس را شكست از هر خطرى رست.
|
مادر بُتها بت نفسِ شماست |
ز آن كه آن بت مار و اين بت اژدهاست |
|
|
آهن و سنگ است نفس و بت شرار |
آن شرار از آب مىگيرد قرار |
|
|
سنگ و آهن ز آب كى ساكن شود |
آدمى با اين دو كى ايمن بود |
|
٧٧٤- ٧٧٢/ ١ ديدهاى حقيقت بين بايد تا هر چيز را بشناسد و بيازمايد يا راهنمايى، تا راه را از چاه