شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٤١ - پيدا شدن استاره موسى
پيدا شدن استاره موسى ٧ بر آسمان و غريو منجّمان در ميدان
|
بر فلك پيدا شد آن استارهاش |
كورىِ فرعون و مكر و چارهاش |
|
|
روز شد گفتش كه اى عمران برو |
واقفِ آن غلغل و آن بانگ شو |
|
|
راند عمران جانب ميدان و گفت |
اين چه غلغل بود شاهنشه نخفت |
|
|
هر منجّم سر برهنه جامه چاك |
همچو اصحاب عزا، بوسيده خاك |
|
|
همچو اصحابِ عزا آوازشان |
بُد گرفته از فغان و سازشان |
|
|
ريش و مو بر كنده رو بدريدگان |
خاك بر سر كرده خون پُر ديدهگان |
|
|
گفت خير است اين چه آشوب است و حال |
بَد نشانى مىدهد منحوس سال |
|
|
عذر آوردند و گفتند اى امير |
كرد ما را دست تقديرش اسير |
|
|
اين همه كرديم و دولت تيره شد |
دشمنِ شه هست گشت و چيره شد |
|
|
شب ستاره آن پسر آمد عيان |
كورى ما بر جَبين آسمان |
|
|
زد ستاره آن پيمبر بر سما |
ما ستاره بار گشتيم از بُكا |
|
|
با دل خوش شاد عمران وز نفاق |
دست بر سر مىبزد كآه الفراق |
|
ب ٩١٣- ٩٠٢ خاك بوسيدن: كنايت از سجده كردن. فروتنى نمودن.
ساز: به قرينه «فغان» در معنى «بانگ» و «ناله» به كار رفته، ليكن شاهدى ديگر براى آن نيافتم. شارحان عموماً آن را وضع، ترتيب، و احوال ظاهر معنى كردهاند.
ستاره بار شدن: كنايت از اشك آلود گشتن.
فرعون عمران را به ميدان فرستاد تا موجب فريادها را بداند و بدو گويد. منجّمان عمران را گفتند آن چه نبايد بشود شد. ستاره آن كه دستگاه فرعون را به هم خواهد زد پديد گرديد و معنى آن اين است كه نطفه او منعقد گشته است. (آن چه خدا خواهد رخ