شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤١٧ - جواب گفتن انبيا طعن ايشان را و مثل زدن ايشان را
پشه مرده: استعارت از بتهاى بىجان. (مردم سبا مىگفتند ما چگونه مىتوانيم شما را پيمبر بدانيم؟ اگر چنين كنيم مانند آن است كه پشه را هم راز هما گرفته باشيم. (بيت ٢٧٣٥/ ٣) پيمبران گويند شما پشه مرده (بتان سنگى) را هم راز خدا گرفتهايد.
صنعت كرد: ساخته.
دم ماران: مار در گرديدن و حلقه زدن دم را به طرف سر مىبرد. كنايت از آن كه هر كس پى آن مىرود كه خوى وى خواهان اوست. الْخَبِيثاتُ لِلْخَبِيثِينَ. (نور، ٢٦) مضمون اين بيتها نيز توضيح و تأكيد مطلبى است كه بارها در مثنوى عنوان شده است و آن اينكه اگر مردمى راه نافرمانى حق را پيش گرفتند و تا آن جا گستاخى كردند كه مُهر بر دلهاشان زده شد، حقيقت را دگرگون مىبينند، آن چه سود آنهاست زيان و آن چه زيان آنان است سود به حساب مىآرند، پيمبران را دروغگو پندارند و دعويداران باطل گو را راهنما مىشمارند.
|
آن چنان گويد حكيم غزنوى |
در الهى نامه گر خوش بشنوى |
|
|
كم فضولى كن تو در حكم قدر |
در خور آمد شخص خر با گوش خر |
|
|
شد مناسب عضوها و اندامها |
شد مناسب وصفها با جانها |
|
|
وصف هر جانى تناسب باشدش |
بىگمان با جان كه حق بتراشدش |
|
|
چون صفت با جان قرين كرده است او |
پس مناسب دانش همچون چشم و رو |
|
|
شد مناسب وصفها در خوب و زشت |
شد مناسب حرفها كه حق نبشت |
|
|
ديده و دل هست بين اصبَعين |
چون قلم در دست كاتب اى حسين |
|
|
اصبع لطف است و قهر و در ميان |
كلك دل با قبض و بسطى زين بنان |
|
|
اى قلم بنگر گر اجلاليستى |
كه ميان اصبعين كيستى |
|
|
جمله قصد و جنبشت زين اصبع است |
فرق تو بر چاره راه مجمع است |
|
|
اين حروف حالهات از نسخ اوست |
عزم و فسخت هم ز عزم و فسخ اوست |
|
|
جز نياز و جز تضرّع راه نيست |
زين تقلّب هر قلم آگاه نيست |
|
|
اين قلم داند ولى بر قدر خود |
قدر خود پيدا كند در نيك و بد |
|
|
آن چه در خرگوش و پيل آويختند |
تا ازل را با حيل آميختند |
|
ب ٢٧٨٣- ٢٧٧٠