شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٥١ - جواب طعنه زننده در مثنوى از قصور فهم خود
زكات: گزيده، خالص.
ينبوع: چشمه.
گند: حسد، كه در بيت ٤٢٢٥/ ٣ بدان اشارت كرد.
گور: استعارت از جسم است:
|
جان هر يك مردهاى از گور تن |
بر جهد ز آوازشان اندر كفن |
|
١٩٣١/ ١ جرعه بر گور ريختن: اندكى هدايت نصيب ساختن.
گفت حكيم: نگاه كنيد به: شرح بيت بعد.
اشارتى است بدان كه مضمونهاى مثنوى بر گرفته از قرآن كريم است. چنان كه در قرآن مثلها و داستانها آمده است. تا مردم با انديشيدن در آن عبرت گيرند و به حقيقت راه برند، مثلها نيز كه در مطاوى مثنوى آمده است چنين است. مشركان مكه بر قرآن طعن مىزدند كه داستانهاى ديرين است. آنان ظاهر قرآن را مىديدند، و از حقيقت آن و سرِّ آوردن آن داستانها آگاه نبودند، و نمىخواستند آگاه باشند و گر نه نور قرآن دلشان را روشن مىكرد كه: وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْءانِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ. (اسراء، ٨٢) آن حسودان و طعنه زنان رفتند و خود افسانه تاريخ شدند و قرآن همچنان چراغ راه راه جويان است.
|
عجب نبود گر از قرآن نصيبت نيست جز نقشى |
كه از خورشيد جز گرمى نبيند چشم نابينا |
|
(سنايى)