شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٠٣ - آمدن پيغامبران حق به نصيحت اهل سبا
آمدن پيغامبران حق به نصيحت اهل سبا
|
سيزده پيغمبر آن جا آمدند |
گمرهان را جمله رهبر مىشدند |
|
|
كه هله نعمت فزون شد، شكر گو |
مركب شُكر ار بخسبد حَرِّكُوا |
|
|
شكر مُنعِم واجب آيد در خرد |
ور نه بگشايد درِ خشم ابد |
|
|
هين كرم بينيد وين خود كس كند |
كز چنين نعمت به شكرى بس كند؟ |
|
|
سر ببخشد شكر خواهد سجدهاى |
پا ببخشد شكر خواهد قَعدهاى |
|
|
قوم گفت شكرِ ما را برد غول |
ما شديم از شكر و از نعمت ملول |
|
|
ما چنان پژمرده گشتيم از عطا |
كه نه طاعتمان خوش آيد نه خطا |
|
|
ما نمىخواهيم نعمتها و باغ |
ما نمىخواهيم اسباب و فراغ |
|
ب ٢٦٧٥- ٢٦٦٨ سيزده پيغمبر: وهب بن مُنبّه گفت: «رب العالمين سيزده پيغامبر به قبيله سبا فرستاد.» (كشف الاسرار، ج ٨، ص ١٢٧- ١٢٨، نيز روض الجنان، ج ١٦، ص ٦٠) «سيزده شهر بودى همه پر مردم ... خداى تعالى به هر شهرى از آن رسولى فرستاد.» (قصص قرآن سور آبادى، ص ٣٥٠) حَرِّكوا: بر انگيزانيد. كنايت از اين است كه در سپاس گفتن شتاب كنيد.
خشم ابد: بر گرفته از قرآن كريم است: وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ: و هنگامى كه پروردگارتان آگاهتان فرمود، اگر سپاس گفتيد هر آينه بيفزايم شما را و اگر ناسپاسى كرديد همانا كيفر من سخت است. (ابراهيم، ٧) بس كردن: بسنده نمودن، اكتفا كردن.
قَعده: نشستن (در نماز پس از سجده) براى تشهد و همچنين سلام.
هر عضوى از تن را كه خدا به انسان كرامت فرموده است شكرى بايد. ابو حازم گفته است: «سپاس قدم، رفتن در كار خير و سعادت است و نشستن در طاعت، و سپاس