شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٣٣ - حيله دفع مغبون شدن در بيع و شراء
|
پيش سگ چون لقمه نان افكنى |
بو كند آن گه خورد اى مُعتنى |
|
|
او به بينى بو كند ما با خرد |
هم ببوييمش به عقل منتقد |
|
|
با تأنّى گشت موجود از خدا |
تا به شش روز اين زمين و چرخها |
|
|
ور نه قادر بود كو كن فَيَكُون |
صد زمين و چرخ آوردى برون |
|
|
آدمى را اندك اندك آن همام |
تا چهل سالش كند مرد تمام |
|
|
گر چه قادر بود كاندر يك نفس |
از عدم پرّان كند پنجاه كس |
|
|
عيسى قادر بود كو از يك دعا |
بىتوقّف بر جهاند مرده را |
|
|
خالق عيسى بنتواند كه او |
بىتوقّف مردم آرد تو بتو؟ |
|
|
اين تأنّى از پى تعليم توست |
كه طلب آهسته بايد بىسكست |
|
|
جو يكى كوچك كه دائم مىرود |
نه نجس گردد نه گنده مىشود |
|
|
زين تأنّى زايد اقبال و سرور |
اين تأنّى بيضه، دولت چون طيور |
|
|
مرغ كى ماند به بيضهاى عنيد |
گر چه از بيضه همىآيد پديد |
|
|
باش تا اجزاى تو چون بيضهها |
مرغها زايند اندر انتها |
|
|
بيضه مار ار چه ماند در شبه |
بيضه گنجشك را، دور است ره |
|
|
دانه آبى به دانه سيب نيز |
گر چه ماند فرقها دان اى عزيز |
|
|
برگها هم رنگ باشد در نظر |
ميوهها هر يك بود نوعى دگر |
|
|
برگهاى جسمها مانندهاند |
ليك هر جانى به ريعى زندهاند |
|
|
خلق در بازار يكسان مىروند |
آن يكى در ذوق و ديگر دردمند |
|
|
همچنان در مرگ يكسان مىرويم |
نيم در خسران و نيم نيمى خسرويم |
|
ب ٣٥١٥- ٣٤٩٦ تأنّى: درنگ كردن. در حديث است: «الأَناةُ مِنَ اللَّهِ وَ العَجَلة مِنَ الشَّيطانِ.» (بحار الانوار، ج ٧٤، ص ١٤٧، و نگاه كنيد به: احاديث مثنوى، ص ٩٥) معتنى: (اسم فاعل از اعتناء) اهتمام كننده، عنايت كننده، دل آگاه.
منتقد: سره كرده، سره، ناب.
تا به شش روز: گرفته از آيههاى قرآن كريم است از جمله: وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ. (هود، ٧)