شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٨٧ - آگاه شدن پيغامبر
آگاه شدن پيغامبر ٧ از طعن ايشان بر شماتت او
|
گر چه نشنيد آن موكَّل آن سخن |
رفت در گوشى كه آن بُد من لَدُن |
|
|
بوى پيراهان يوسف را نديد |
آن كه حافظ بود و يعقوبش كشيد |
|
|
آن شياطين بر عنانِ آسمان |
نشنوند آن سرِّ لوح غيب دان |
|
|
آن محمّد خفته و تكيه زده |
آمده سِر گرد او گردان شده |
|
|
او خورد حلوا كه روزيش است باز |
آن نه كانگشتان او باشد دراز |
|
|
نجمِ ثاقب گشته حارس ديو ران |
كه بهل دزدى ز احمد سِر ستان |
|
|
اى دويده سوى دكّان از پگاه |
هين به مسجد رو بجو رزق اله |
|
|
پس رسول آن گفتشان را فهم كرد |
گفت آن خنده نبودم از نبرد |
|
|
مردهاند ايشان و پوسيده فنا |
مُرده گشتن نيست مَردى پيش ما |
|
|
خود كىاند ايشان؟ كه مه گردد شكاف |
چون كه من پا بفشرم اندر مصاف |
|
|
آن گهى كآزاد بوديت و مكين |
مر شما را بسته مىديدم چنين |
|
|
اى بنازيده به ملك و خاندان |
نزد عاقل اشترى بر ناودان |
|
|
نقش تن را تا فتاد از بام طشت |
پيش چشمم كُلُّ آتٍ آت گشت |
|
|
بنگرم در غوره مَى بينم عيان |
بنگرم در نيست شَى بينم عيان |
|
|
بنگرم سِر عالمى بينم نهان |
آدم و حوّا نَرُسته از جهان |
|
|
مر شما را وقت ذرّات الَست |
ديدهام پا بسته و منكوس و پست |
|
|
از حدوث آسمان بىعُمُد |
آن چه دانسته بُدم افزون نشد |
|
ب ٤٥٤٢- ٤٥٢٦ مِن لَدُن: از نزد (خدا). گرفته از قرآن كريم است: وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْءانَ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ. (نمل، ٦) گوش مِن لدن: كنايت از گوشى كه از جانب حق تلقى وحى كند.