شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٨٩ - آگاه شدن پيغامبر
|
من شما را سر نگون مىديدهام |
پيش از آن كز آب و گل باليدهام |
|
|
نو نديدم تا كنم شادى بد آن |
اين همىديدم در آن اقبالتان |
|
|
بسته قهر خفى و آن گه چه قهر |
قند مىخورديد و در وى دَرج زهر |
|
|
اين چنين قندى پر از زهر ار عدو |
خوش بنوشد چِت حسد آيد بر او؟ |
|
|
با نشاط آن زهر مىكرديد نوش |
مرگتان خُفيه گرفته هر دو گوش |
|
|
من نمىكردم غزا از بهر آن |
تا ظفر يابم فرو گيرم جهان |
|
|
كين جهان جيفه است و مردار و رَخيص |
بر چنين مردار چون باشم حريص؟ |
|
|
سگ نيَم تا پرچم مُرده كَنم |
عيسىام آيم كه تا زندهاش كُنم |
|
|
ز آن همىكردم صفوف جنگ چاك |
تا رهانم مر شما را از هلاك |
|
|
ز آن نمىبُرّم گلوهاى بشر |
تا مرا باشد كر و فرّ و حشر |
|
|
ز آن همىبرّم گلويى چند، تا |
ز آن گلوها عالمى يابد رها |
|
|
كه شما پروانه وار از جهل خويش |
پيش آتش مىكنيد اين حمله كيش |
|
|
من همىرانم شما را همچو مست |
از در افتادن در آتش با دو دست |
|
|
آن كه خود را فتحها پنداشتيد |
تخم منحوسىِّ خود مىكاشتيد |
|
|
يكدگر را جِدِّ جدّ مىخوانديد |
سوى اژدرها فرس مىرانديد |
|
|
قهر مىكرديد و اندر عينِ قهر |
خود شما مقهور قهر شير دهر |
|
ب ٤٥٥٨- ٤٥٤٣ پيش از آب و گل باليدن: پيش از متولد شدن در اين جهان. (نگاه كنيد به: حديثى كه در شرح بيت ٤٥٤٠/ ٣ نوشته شد.) در اقبال: قدرت داشتن. (هنگامى كه شما مهتران قبيله بوديد و قدرت و دستگاهى داشتيد پايان كارتان را مىديدم.) قند خوردن: كنايت از شادمان بودن به مهترى و زندگى دنيا.
جيفه بودن جهان: نگاه كنيد به: شرح بيت ٥٧٩/ ٢.
رَخيص: ارزان، بىبها.
سگ نيم: نگاه كنيد به: شرح بيت ٣٩٦٤/ ١.
پرچم مرده كندن: مرده خوار بودن.